پوشش گیاهی توندرا

      



ارسال توسط علیرضاحمیدی دبیرعلوم اجتماعی نمونه دانش
 
تاريخ : 89/08/29
آتشفشان دماوند


مخروط دماوند ، شاخص‌ترین آتشفشان چینه‌ای کواترنری ایران است. تاریخ فعالیت این آتشفشان بخوبی شناخته نشده و مخروط آن استراتو ولکانی است که ارتفاع آن از سطح دریا 5670 متر ( 5611 متر وزیری ، 1362 ) ولی از زمینهای اطراف 1600 متر تا 2000 متر است. مخروط آن منظم و روی کوههای فراسایش یافته‌ای که در حدود 3500 متر از سطح دریا ارتفاع دارند واقع است. دامنه کوه بوسیله جریانهای گدازه‌های متعدد که از قله یا از مخروطهای فرعی سرازیر شده اند پوشیده شده است. گدازه‌های دماوند وسعتی در حدود 400 کیلومترمربع را پوشانیده اند. به علاوه جدیدترین گدازه‌ها در دامنه غربی مخروط قرار گرفته‌اند و روی همین دامنه مخروطهایی از خاکستر وجود دارد. قله دماوند نسبتا پهن می‌باشد. در ضلع جنوبی و در ارتفاع 5100 متری آن گازها و فرمرولها نمایان هستند. این محل متعلق به یک دهانه قدیمی است که بوسیله قله مخروطی فعلی مستور گردیده است. در ضلع جنوب شرقی ، نقشه های ولکانی کلاستیک ریزشی و جریانی ضخامت زیادی به خود اختصاص داده است. دهانه آتشفشان دماوند قطر دهانه آتشفشان در حدود 400 متر است. قسمت مرکزی دهانه ، بوسیله دریاچه‌ای از یخ پوشیده شده و در حاشیه آن دودخان‌هایی وجود دارد که زمین های اطراف را به رنگ زرد درآورده اند. جدا از دهانه فعلی ، شواهدی از دهانه های قدیمی را می توان دید. یکی از این دهانه های قدیمی در پهلوی جنوبی و در ارتفاع 100 متر قرار دارد که در حال حاضر ، محل خروج گازها و دودخان‌ها است. در پهلوی شمالی دماوند اثر دیگری از یک دهانه قدیمی به قطر حدود 9 کیلومتر دیده می شود که امروزه رودخانه نونال در آن جریان دارد. سنگهای دهانه قدیمی کمی بازیک تر از گدازه های جوان دماوند است. اگرچه بروس و همکاران ( 1977 ) با توجه به ترکیب شیمیایی گدازه‌ها ، دماوند را آتشفشانی دیررس و دور از زاگرس می‌دانند که در تشکیل آن برخورد صفحه‌ها و پدیده فرورانش از نوع خاص و ذوب پوسته اقیانوسی نقش داشته، ولی جایگاه این مخروط در محل تلاقی البرز خاوری و باختری این ذهنیت را تقویت می‌کند که تلاقی گسل های عمیق پوسته ، بویژه انواع امتداد لغز شمال باختری و شمال خاوری ، محل مناسبی برای رسیدن ماگما به سطح زمین بوده است. فعالیت آتشفشانهای دماوند جریان گدازه که از دامنه غربی سرازیر گردیده وارد رودخانه لار شده است و در مسیر آن سدی ایجاد کرده و دریاچه سدی لار را پدید آورده است. این سد بوسیله رسوبات پر گردیده و پس از شکسته شدن گدازه‌های سد کننده مزبور ، جریانهای آب روی آن برقرار گردید، شاهد این امر وجود تراس (پادگانه آبرفتی) در قاعده دامنه غربی دماوند است. اندازه گیریهای سن با روش کربن 14 که از مواد کربن‌دار (چوب) موجود در این رسوبات آبرفتی به عمل آمده ، حداقل سن دماوند در حدود 38500 سال تعیین شده است. با توجه به اینکه آثار یخچالهای پلیستوسن در روی مخروط آتشفشانی از بین رفته است می‌توان ادعا نمود که فعالیت عظیمی که کوه دماوند را شاخته است بعد از یخبندان عظیم یعنی در دوره هولوسن عمل کرده است ( حدود 10000 سال قبل ). سنگ شناسی دماوند کوه دماوند یک آتشفشان مختلط است که جریانهای گدازه آن زیاد و مواد پیروکلاستیک آن نسبتا کم و شامل پومیس ، توف و رسوبات لاهار می باشد. فراوانترین گدازه دماوند ، سنگی است که به آن تراکیت گفته می‌شود ( به علت بافت پورفیری ، رنگ روشن ، با بلورهای پلاژیوکلاز ، سانیدین ، بیوتیت ، پیروکسن و آپاتیت) و پس از آن آندزیت و بازالت است. در بین سنگهای آتشفشانی دماوند توفها جایگاه ویژه دارند که شامل انواع متعددی از توف شیشه‌ای (در دره هراز و شمال دماوند) ، توف تراکیتی (در قله) ، توف شیشه‌ای پامیسی (در تینه) هستند. جدا از سنگهای گفته شده ، نهشته‌های جریانی آذر آواری باختر دماوند و نهشته‌های بلوک مانند از فرآورده‌های آتشفشان دماوند هستند. ویژگیهای ژئوشیمیایی سنگهای دماوند کهن‌ترین گدازه‌های کواترنری دماوند از نوع بازالت قلیایی است که در نتیجه تفریق ماگمایی پرمایه تر از سیلیس ، ظاهر شده‌اند. بطور کلی ، سنگهای دماوند از سه نوع بازیک ، حد واسط اسیدی هستند. انواع بازیک فقط شامل گدازه‌های بازالتی و تراکی بازالتی است ولی در انواع حد واسط و اسیدی افزون بر گدازه‌ها ، سنگهای آذر آواری و اپی کلاستیک نیز وجود دارد. حجم اصلی کوه دماوند را سنگهایی تشکیل می‌دهند که از نظر سیلیس ، حد واسط بوده و مقدار سنگهای بازیک ، بسیار کمتر از دیگر سنگهاست. بیشتر سنگهای دماوند از نوع حد واسط (SiO2 بین 52 تا 63 درصد) و مقدار کمتری نیز از نوع اسیدی (SiO2>%63) هستند که به دو صورت گدازه‌ها و سنگهای آذر آواری رخنمون دارند. فورانهای اولیه از فورانهای بعدی دماوند بازیک‌تر بوده است و این امر تفریق ماگما را در آشیانه ماگمایی نشان می دهد. گدازه‌های دماوند از نظر شیمیایی اختصاصات ویژه‌ای دارند یعنی سرشار از سیلیس و آلکالن اند، مقدار آهن آنها کم و نسبت Feo / Mgo نیز ناچیز و به سری شوشونیتی متعلق است.


                                                                                  صلاح یارویسی



ارسال توسط علیرضاحمیدی دبیرعلوم اجتماعی نمونه دانش
تایـپ تـــــوسـط دانـش آموز : فـرزاد آقاجانـی
www.fun100.blogfa.com
درس اول

1- در گذشته بسیاری از نیازها در یک موسسه و برخی از نیازهای دیگر در خانواده تامین می شد. ص ... غ ...
2- امروزه اکثر نیازهای ما از طریق موسسات تامین می شوند. ص... غ...
3- در گذشته مردم از طریق ...... از خدمات یکدیگر بهره مند می شدند.
4- امروزه همه نیازهای ما از طریق موسسات تامین می شوند ص... غ...
5- مردم یک جامعه به دو طریق با موسسات سر و کار دارند آن ها را نام ببرید و برای هر یک مثال بزنید
6- مردم با سازمان انرژی اتمی ایران به طور مستقیم سر و کار دارند. ص... غ...
7- سازمان انرژی اتمی ایران چگونه سازمانی است؟
8- عملکرد یک موسسه مستقل از موسسات دیگر است. ص... غ...
9- به نظر شما کار موسسات در یک جامعه تا چه اندازه به کار اعضای بدن موجودات زنده شبیه است؟
10- موسسات باید با یکدیگر روابط متقابل داشته باشند اما لازم نیست با یکدیگر هماهنگ باشند. ص... غ...
11- موسسات در انجام وظایف خود : الف) به یکدیگر وابسته اند ب) ارتباطی با یکدیگر ندارند ج) روابط نسبتا پایداری با یک دیگر دارند
د) موارد الف و ج
12- همه موسسات یک هدف مشترک را دنبال می کنند و آن رفع ...... است.
13- اگر موسسه ای وظایف خود را به خوبی انجام ندهد چه مشکلاتی پیش می آید؟ مثال بزنید.
14- دو نمونه از موسساتی را که در سال گذشته با آن ها آشنا شده اید انتخاب کنید و روابط متقابل آن ها را توضیح دهید.

درس دوم
1- برای ایجاد نظم و هماهنگی در جامعه مردم و موسسات چه وظایفی به عهده دارند؟
2- اگر کارمندی در انجام وظایف خود کوتاهی کند چه مشکلاتی پیش می آید؟
3- به نظر شما اگر بین موسسات هماهنگی نباشد مردم با چه مشکلاتی رو به رو می شوند؟
4- در چه صورتی جامعه به هدف های خود دست می یابد؟

ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضاحمیدی دبیرعلوم اجتماعی نمونه دانش
 
تاريخ : 89/08/19
پول

مقدمه:
در گذشته دیرین برای تداوم حیات، نیاز هر فرد با تلاش فردی (شکار- تولید و ...) تامین می‌شد ولی با گذشت زمان هرگز به تولید شخصی قانع نبود و اگر در آن روز بشر نمی‌توانست با زور هرچه می‌خواهد به چنگ آورد ناگزیر حاضر می‌شد از راه معاوضه جنس با جنس (معاوضه مستقیم کالا با کالا) نیازهای عادی زندگی را فراهم کرده و از این راه امرار معاش نماید. در اینگونه داد و ستدهای اولیه (قرنها پیش از میلاد) معاوضه دو کالا با هم بدون تعیین ارزش و معیاری برای سنجش انجام می‌پذیرفت تا آنکه راه (مبادله غیرمستقیم کالا با کالا) را در پیش گرفت و همین انتخاب موجب پیدایش "پول" گردید.

بخش اول- پیدایش پول
1- کالا، واسطه مبادله:
همانطور که اشاره شد در جوامع نخستین تحصیل انواع کالاهای تولید شده جهت مصرف صرفا از طریق تعویض و مبادله دو کالا امکان‌پذیر بود و این مبادله مشکلات بسیاری بهمراه داشت از جمله:
الف- امکان تعیین ارزش کالا براساس قبول واحد معینی که مورد تایید طرفین معامله باشد نبود.
ب- یافتن طرفین مبادله دو کالا (گوسفند و گندم) که هر دو نیاز به کالاهای عرضه شده طرف دیگر داشته و آماده مبادله باشند چندان آسان نبود.
بشر در ابتدا برای حل چنین مشکلاتی اشیا و یا کالاهایی را به عنوان واسطه مبادلات به جهت سهولت داد و ستد انتخاب کرد و انتخاب آن بستگی به نوع و فراوانی آن شیء یا کالای واسطه در آن محدوده یا شهر داشت مثل صدف در سواحل دریا و گوسفند و گاو در نواحی کوهستانی و معتدل. در همان زمان هم برای حفظ مقدار عددی مبادلات یا نتیجه معاملات از ریسمانهای گره‌دار یا چوبخط بهره می‌جستند.
گرچه با انتخاب کالاهای واسطه دو اشکال اساسی فوق ظاهرا حل شده بود اما گاهی کالای واسطه نیز به علت غیرقابل تقسیم بودن مانع انجام معاملات کوچک می‌گردید و یا به علت حجم زیاد و ارزش کم نقش اساسی را که ذخیره کالای واسطه تا زمان احتیاج به معامله باشد غیرممکن می‌ساخت و در بعضی مواقع نگهداری کالای واسطه به علت فسادپذیری امکان نداشت.

2- مسکوک فلزی:
تنوع تولید و لزوم رفع نیاز بشر از تولیدات مختلف در سیر گسترش اقتصاد کشورها موجب پیدایش دو کالای اقتصادی با ثبات ارزش نسبی که مورد قبول عامه باشد گردید و این دو کالای فلزی طلا و نقره بود.
پس از آنکه فلزات قیمتی (طلا و نقره) کشف شد و مزایا و وجوه تمایز آنها نسبت به کالاهای دیگر به ویژه فلزاتی مثل آهن و مس و مفرغ شناخته شد، جایگزین وسایل مبادلاتی قبلی که فاقد خصوصیات فیزیکی طلا و نقره (وفور تولید بودند) شدند و به عنوان "پول" مورد استفاده قرار گرفتند. با گذشت زمان مسئولان امور در جوامع مختلف برای رونق داد و ستد و توسعه تجارت نسبت به ضرب سکه‌های طلا و نقره اقدام نمودند. برای انجام این کار، شمش‌های طلا و نفره را به سکه‌های کوچک و متنوع تبدیل و سپس آنها را به مهر خود ممهور و در قلمرو جغرافیایی خویش رایج ساختند.
بطوریکه مورخان می‌گویند اختراع سکه از سده هفتم پیش از میلاد مسیح در کشور لیدی پا گرفته، ولی در اکتشافاتی که اخیرا در کشور هندوستان شده مسکوکاتی بدست آمده که ظاهرا مربوط به پنج هزار سال قبل است (سه هزار سال پیش از میلاد).
"هرودوت" مورخ سده پنجم قبل از میلاد مسیح می‌نویسد: "در میان مردم و ملت‌هایی که ما می‌شناسیم مردمان لیدی نخستین کسانی هستند که برای مصرف خود از زر و سیم سکه زدند."
البته گروهی از محققین علوم باستان‌شناسی معتقدند که این افراد (ضرب‌کنندگان سکه) مهاجرین یونانی بودند که در خدمت دولت لیدی سکه زدند و جهانیان این اختراع را که پس از اختراع خط بزرگترین اختراع است مدیون یونانی‌ها می‌دانند.
پیش از روی کار آمدن هخامنشیان و سقوط کشور لیدی، ایرانیان از اختراع پول و رواج آن در خاک همسایه خود آگاهی داشته‌اند زیرا پس از فتح لیدی به دست کوروش که این سرزمین نیز در قلمرو حکومت هخامنشیان درآمد در اکروسارس پایتخت لیدی کارگاه سکه‌زنی (ضرابخانه) وجود داشته و به تحقیق دانشمندان امروزی ثابت شده که اختراع سکه در روزگار شهریاری خاندان مرمناد اتفاق افتاده است.
اولین سکه‌ای که در ایران رواج یافت، در زمان داریوش اول (516 ق.م) ضرب شد و نام آن دریک بود. هرودوت در مورد ضرب سکه دریک می‌گوید: "او شاهی بود که از خود یادبودی گذارد که هرگز هیچ شاهی از خود باقی نگذاشته بود." و سکه دیگری که رواج داشت "شکل" بود که وزن 6/5 گرم نقره.

3- پول کاغذی:
همزمان با نقشی که پول فلزی در بازارهای مختلف مبادلات و معاملات پیدا کرد کار داد و ستد و تجارت را توسعه بخشید و موجب گسترش حرفه صرافی شد. صاحبان این حرف واسطه عملیات پولی بین تجار در داخل و خارج از کشور بودند که عملکردشان مقدمه نشر پول کاغذی و تشکیل بانک‌های امروزی گردید.
نشر پول کاغذی در دوران پیشین به صور مختلف وجود داشته که در زمانها و مکانهای گوناگون دارای نقش و وظایف محدود و خاصی بوده است. مثلا در روم قبل از میلاد، صرافها اسناد کاغذی (دست نوشته‌هایی) در اختیار مشتریان خود می‌گذاردند یا به اشخاصی که مسکوکات (فلزات قیمتی) خود را پیش آنها به امانت می‌گذاشتند، سندی به عنوان "قبض رسید" می‌دادند. این اسناد که به همین عنوان "قبض رسید" معروف بودند، به اعتبار صراف صادرکننده در بازار دست به دست می‌گشتند و عملا وظایف پول مسکوک و رایج آن زمان را انجام می‌دادند.
این رویه پایه‌گذار سیستم پول کاغذی به اسکناس شد که از بدو انتشار رابطه ثابتی بین ارزش اسکناس معاملاتی با طلا و نقره برقرار ساخت و قانونمند گردید و از قرن نوزدهم، در چارچوب مقررات و قوانین پولی و بانکی هر کشور و تحت عنوان پول قانونی، رایج و در اقتصاد و سرمایه‌داری متداول و مطرح شد.
شاید اختراع پول یکی از کشفیات شگرف و بی‌نظیری باشد که بشر توانست مشکلات موجود در مبادله کالاها و خدمات را به کلی برطرف سازد.

بخش دوم- ویژگی‌های پول
1- تعریف پول:
در جملاتی که برای تعریف پول بکار برده شده اکثرا شرح وظایف پول را بر تعریف آن برتر دانسته و حتی مجموع وظایف پول را یک نوع تعریف پول رسمی (قانونی) قلمداد کرده‌اند. مثلا:
ارسطو: پول واسطه مبادله، واحد ارزش و ذخیره ارزشهاست. (سه وظیفه پول)
علمای کلاسیک: پول کالایی است که واسطه معاملات و معیار و مقیاس ارزشها می‌باشد.
این دو بیان شامل توصیف کالایی است که واسطه مبادله بوده و دارای ارزش ذاتی است و مشمول وظایفی شده که بعهده دارد.
برخی دیگر: معتقدند پول آن چیزی است که قانون می‌گوید "پول" است. ما میدانیم که در قانون سخنی از تعریف پول نیست بلکه در آن "واحد قانونی پول" تشریح شده است.
ژان مارشال: پول وسیله مبادله و حفظ و نگهداری ارزشهای اقتصادی است (وظایف پول)


بانکداری

مقدمه
آغازگر حرفه بانکداری در جهان، صرافانی بودند که با تعیین عیار فلزات قیمتی موجب سهولت مبادله آنها با کالاها شده و با جلب اعتماد مردم و صدور اسناد تعهد توانستند امانت‌دار اموال تجاری شوند که تداوم تجارت آنان به یاری و حمایت همان صرافان امکان‌پذیر شد.
اما مبادله کالا و رواج داد و ستد چه در داخل محدوده و چه در خارج از آن نیاز به ابزار پرداختی داشت که در تعیین ارزش و امکان سنجش انواع کالاها و خدمات پذیرفته عموم باشد تا علاوه بر انجام معاملات در وصول مطالبات از مشتریان دور و نزدیک با احتمال وقوع خطرات ناشی از جابجایی فلزات قیمتی موجب بکارگیری روشی شود که فرآیند آن سهولت در عملیات صرافی و کسب وام و حمایت اعتباری به پشتوانه اندوخته صرافان باشد. این سرآغاز حرفه بانکداری و ایجاد موسسات بانکی شد.
کلمه بانک اصطلاحی است قدیمی که از واژه آلمانی Bank به معنای نوعی شرکت، اخذ و رواج یافته و شاید هم از کلمه Banque فرانسوی و یا Banco ایتالیایی که برای نیمکت صرافان به کار برده می‌شد اشتقاق یافته است. به هر حال موسسات صرافی آن روزها با همان نام و روش دیرین به تدریج تکامل یافته و بصورت سازمانی فعال درآمدند که با جلب رضایت مردم و رعایت اصول اخلاقی، صداقت و درستکاری، توانستند مرکز کلیه فعالیت‌های پولی و اعتباری و پایه‌گذار بانک‌های امروزی گردند.

بخش اول- تاریخچه پیدایش بانکداری
1- در دوره قدیم (از ... تا قرن پنجم میلادی):
الف- بابل: در امپراطوری بابل معاملات بانکی به شیوه ابتدایی آن رواج داشت و حتی بر روی ستونی که قوانین حمورایی (ششمین پادشاه بابل جلوس 1955 وفات 1913 سال قبل از میلاد مسیح (حک شده، مقرراتی برای دادن وام و قبول سپرده‌های تجارتی ذکر و دستوراتی درباره سرمایه‌گذاری نوشته شده است.
در شهر بابل تجارتخانه‌ها و بانک‌های بزرگی وجود داشته که دادن تمسک، حواله، برات و نیز دریافت ربح با نرخ 20% و حتی در مواردی چهل تا چهل و سه درصد معمول بوده است.
معابد این شهر در حدود 2000 سال قبل از میلاد مسیح به عملیات بانکی محدودی مبادرت می‌ورزیدند و متصدیان معابد طلا و نقره و اشیاء گرانبهایی را که به امانت به منظور نگهداری به آنها سپرده می‌شد در مقابل وثیقه اموال غیرمنقول و پول به عاریت می‌دادند. درآمد معابد منحصر به بهره دریافتی نبود مبلغی به عنوان کارمزد حفاظت و نگهداری به معابد پرداخت می‌گردید. سند قرضه و شرایط آن بر روی لوحه‌های گلی نقش و سپس پخته و نگاهداری می‌شد.
ب- یونان: در کشور خدایان و ارباب انواع، علاوه بر بانک‌های خصوصی بعضی از معابد هم از جمله معبد دلفی در شهر افسن به کار صرافی اشتغال داشتند، سپرده‌های مردم را پذیرفته و به اشخاص یا شهرها وام اعطا می‌کردند و به علت تداوم جنگ‌های داخلی، معابد امن‌ترین محل برای نگاهداری و حفاظت اموال گرانبها و پرارزش به شمار می‌رفتند. سود قابل توجه معابد، رقابت افراد را برانگیخت تا با جلب توجه و اعتماد عامه، بانکداران خصوصی شروع به کار نمایند و آنها توانستند در کمترین مدت فعالیت خود را از قرض دادن وجوه خود یا سپرده‌های دیگران، بیشتر به خدمات بانکی بپردازند بطوریکه توسعه آنها موجب شد که مقررات خاصی ناظر بر روابط مردم و بانکدارها تنظیم و به اجرا گذاشته شود.
پ- ایران: قبل از دوره هخامنشی، بانکداری به طرز ابتدایی مرسوم ولی در انحصار معابد و شاهزادگان بود و در زمان هخامنشیان بازرگانی رونق یافت و پول مسکوک رواج گرفت، این آغاز فعالیت بانکها بود که معروفترینشان "موسسات پسران موراشو"، "پسران نیپ پورو" و بانک "اجی بی و پسران" بودند که تعلق به مهاجرین یهودی مقیم بابل داشته و به کلیه امور بانکی از قبیل قبول سپرده و اعطای وام و رهن گرفتن املاک می‌پرداختند و برای خرید و فروش منازل، احشام، غلامان و کشتی‌های حامل کالا سرمایه‌گذاری می‌کردند.
ت- رم: در اوایل برپایی دولت رم، دریافت مالیات از مردم شهرها به شکل مقاطعه به اشخاص واگذار می‌شد، این افراد با بهره‌گیری از تمکن مالی خود غالبا به شهرها و موسسات دولتی وام داده و با موقعیت جغرافیایی که شهر رم از نظر تجارتی داشت کم‌کم به فعالیت پولی و مالی (تبدیل مسکوک خارجی به مسکوک رایج کشور، قبول سپرده مدت‌دار با پرداخت بهره، اعطای اعتبار و پرداخت وام‌های مصرفی و تجارتی با بهره‌های متفاوت با رهن گرفتن اموال مردم و صدور برات تجاری و ...) پرداخته و پایه‌گذار عملیاتی شدند که از بیشتر جهات مشابه عملیات بانک‌های تجاری امروز بود.
ث- چین: شش قرن پیش از میلاد در کشور چین نیز بنوعی بانکداری رواج داشته که با اختراع کاغذ (در حدود 105 سال بعد از میلاد) و بکارگیری آن در عملیات بانکداری، اهمیتی به سزا یافت و همین کشف بود که برای اولین بار تهیه اسناد، تنظیم محاسبات و نگاهداری حسابها و نقل و انتقال اسناد را به صورتی ارزان و ساده در کشورهای راقیه مقدور نموده و چاپ و نشر اسکناس را ممکن ساخت.

2- در قرون وسطی (از قرن پنجم تا پانزدهم میلادی):
در قرون وسطی بانکداری و تجارت به مفهوم آنچه در یونان و امپراطوری رم رواج داشت عملا از بین رفت و پس از سقوط رم یک سیر قهقرایی در عملیات بانکی و سایر مظاهر تمدن بشری پیدا شد پیش از این تاریخ، عرف بانکداری با انجام برخی عملیات صرافی و بانکی توسط اقوام مختلف بویژه یهودیها که با بهره‌گیری از شرایط زمان توام با استعداد ذاتی و مالی، بیشتر به فعالیت‌های صرافی و بانکی پرداخته بودند، حیات تازه‌ای یافت و می‌رفت تا با روش بانکداری به توسعه تجارت استحکام بخشد.
ولی با مخالفت و تعصب شدید مقامات کلیسا علیه دریافت ربح از افراد و با وجود منع مشروط آن در دین یهود، این فعالیت تقریبا محدود گردید تنها در برخی از مراکز شهرها به طور انحصاری، کار صرافی در اختیار این قوم قرار گرفت زیرا در دین یهود منع دریافت بهره منحصرا به منع دریافت آن از هم‌کیشان یهودی تفسیر و تعبیر شد، بنابراین عملیات صرافی و بخصوص دریافت بهره در مقابل پرداخت وام به افراد غیریهودی بلامانع و موجب رواج حرفه صرافی گردید. از طرف دیگر در دوره قرون وسطی (به مدت ده قرن یعنی هزار سال) مخوفترین و سبع‌ترین حوادث تاریخی که "جنگ‌های صلیبی" نامیده شد، جنگ بین مسلمانات (ترکان) و مسیحیان (اروپا) بود که از سال 1095 شروع و به مدت 2 قرن تا سال 1291 میلادی ادامه یافت.
در طول مدت 200 سال جنگ و خونریزی و وجود تضاد فرهنگی بین مردم شرق و غرب، موجب آشنایی غریبان با فرهنگ شرق گردید و این رخداد خونین تاریخی راهی برای آگاهی مردم غرب از تولیدات شرقی و کمک به برقراری روابط تجاری بین شرق و غرب شد.

3- در دوره رنسانس (از قرن پانزدهم تا سال 1921):
دوره جدید با پیشرفت تدریجی تجارت و داد و ستد در سواحل دریای مدیترانه بویژه در شهرهای ونیز و فلورانس شروع شد که با کشف آمریکا و دستیابی به راه‌های دریایی جدید و استقرار روابط بازرگانی بین شرق و غرب، کم‌کم دامنه فعالیت‌های اقتصادی از سواحل دریای مدیترانه به کشورهای سواحل اقیانوس اطلس مانند فرانسه، اسپانیا، پرتقال و انگلیس گسترش پیدا کرد. این پیشرفت توام با استفاده روزافزون از خدمات بانکی و فرآیند آن ازدیاد حرفه بانکداری به ویژه در شهر ونیز (سال 1584 بعد از میلاد) بود با وورد طلا و نقره فراوان از آمریکا و پیدایش آثار پولی آن در کشورهای مختلف اروپایی از یک طرف و رفع ممنوعیت دریافت بهره در آیین مسیح بر اثر فتوای ژان کالون رهبر فرقه کالوینیسم از طرف دیگر به افزایش فعالیت‌های بانکی و تکامل آن در این دوره کمک شایان نمود.

                                                                                              امیر قابل جو



ارسال توسط علیرضاحمیدی دبیرعلوم اجتماعی نمونه دانش
 
تاريخ : 89/08/19

تعریف خانواده


خانواده ـ قسمت اول

پيشتر از اين، گروهي از محققان علوم اجتماعي، خانواده را به «گروهي از افراد که روابط آنان با يکديگر بر اساس هم خوني شکل مي‏گيرد و نسبت به هم خويشاوند محسوب مي‏شوند»؛ تعريف کرده بودند. گروهي ديگر از جامعه شناسان، براي تعميم خانواده، به گونه‏اي که افزون بر روابط هم خوني، مواردي هم چون فرزند پذيري و پذيرش‏هاي اجتماعي و قراردادي را نيز در برگيرد، خانواده را اين گونه تعريف کردند: «گروهي است متشکل از افرادي که از طريق پيوند زناشويي، هم خوني يا پذيرش، با يکديگر به عنوان شوهر، زن، مادر، پدر، برادر، خواهر و فرزند در ارتباط متقابلند و فرهنگ مشترکي پديد آورده و در واحد خاصي زندگي مي‏کنند». باقر ساروخاني، دائرةالمعارف علوم اجتماعي، تهران، انتشارات کيهان، 1375 ديگر صاحب نظران نيز در حوزه‏هاي مختلف علوم انساني، تعاريف و تعابير مشابهي در تعريف خانواده به کار برده‏اند، براي نمونه، به دو تعريف ديگر اشاره مي‏شود:
ـ خانواده ترکيبي از افرادي است که از راه خون، زناشويي، و يا فرزند پذيري، با يکديگر ارتباط مي‏يابند و طي يک دوره زماني نامشخص، با هم زندگي مي‏کنند ـ خانواده پيوندي است که با نهاد ازدواج، يعني صورتي از روابط جنسي، که به تصويب جامعه رسيده، مرتبط است.
 ـ خانواده گروهي اجتماعي است که بزرگ سالان آن(مذکر و مؤنث) از نظر جنسي، با هم زندگي مي‏کنند و از نظر اقتصادي، همکاري دارند و داراي يک بچه يا بيش تر هستند. (براي آگاهي بيش تر، ر.ک: بروس کوئن، درآمدي به جامعه شناسي، ترجمه محسن ثلاثي، تهران، توتيا، 1377. باقر ساروخاني، دائرةالمعارف علوم اجتماعي، استفان مور، ديباچه‏اي بر جامعه شناسي، ترجمه مرتضي ثاقب فر، تهران، ققنوس، 1376) که قدر مشترک اين گونه تعاريف را مي‏توان در سه محور خلاصه کرد:
1. خانواده بر مبناي ازدواج بين دو جنس مخالف شکل مي‏گيرد.
2. روابط نسبي(قرار دادي يا واقعي) يا سببي بين اعضاي آن وجود دارد.
3. افزون بر کارکردهاي زيستي(توليد مثل)، کارکرد‏هاي آموزشي، تربيتي و اقتصادي نيز براي آن متصور است.
 با اين حال، نگاهي گذرا به سير تطورات خانواده، نشان مي ‏دهد که اين نهاد کهن، در عمر طولاني خود ـ به ويژه در دوران معاصرـ دست خوش چنان تغييراتي شده است که مشکل بتوان تعريفي جامع از آن ارائه داد. از اين ديدگاه، تصور قالبي ما از خانواده، که از يک شوهر، همسر و فرزندانشان ترکيب مي‏شود، با توجه به ساختار خانواده در سراسر تاريخ بشر، تصور چندان درستي نيست. درآمدي به جامعه شناسي، ص 127 بر اين اساس، تعريف خانواده، امري سهل و ممتنع است. سهل است به علت تصور قالبي که از خانواده، حتي در ذهن خواص وجود دارد و آن را ترکيبي از شوهر، همسر و فرزندان مي‏پندارد؛ و ممتنع است به سبب گونه‏هاي بي‏شمار و متفاوتي که قدر مشترک آن ها، تنها اطلاق نام «خانواده» است و جز آن، قدر مشترک ديگري ندارند. به همين دليل، مارتين سگالن معتقد است که جامعه شناسي معاصر ناگزير است که در تعريف خانواده، تا حدودي محتاطانه وارد عمل شود؛ زيرا «خانواده» واژه‏اي با معاني متعدد است و از يک چارچوب مفهومي، که قادر به تعريف حيطه گسترده پديده‏هاي خانوادگي باشد، محروم است. مارتين سگالن، جامعه شناسي تاريخي خانواده، ترجمه حميد الياسي، تهران، ‌ نشر مرکز، 1370 در واقع، جامعه شناسان معاصر از ارائه يک تعريف کلي درباره خانواده پرهيز مي‏کنند؛ ديباچه‏اي بر جامعه شناسي، ص 32 زيرا ارائه تعريفي جامع که همه مصاديق خانواده را ـ از خانواده سنتي گرفته تا مواردي که در عصر جديد، نام خانواده گرفته‏اند، مانند روابط زناشويي خارج از چارچوب رسمي، زندگي‏هاي مشترک هم جنس بازان، خانواده‏هاي تک والديني ـ در برگيرد، ممکن نمي دانند. از اين رو، مناسب تر آن است که براي آشنايي بيش تر با مفهوم خانواده، به جاي ارائه تعريفي جامع، به بررسي گونه‏هاي مختلف خانواده و تعاريف آن‏ها بسنده کنيم.**در همين باره، سگالن مي‏نويسد: «به جاي اين که در قالب واژگاني دقيق، هميشه از خانواده سخن بگويم، اصطلاحاتي را به کار خواهم گرفت که به نظر مي‏رسند اين نهاد را در جنبه خاصي که مورد بررسي است، به روشن ترين وجهي تعريف مي‏کنند و به همين منظور، از اصطلاحاتي چون خانواده تک هسته‏اي، گروه خانگي و روابط خويشاوندي استفاده خواهم کرد».(جامعه شناسي تاريخي خانواده، ص 19) اين بررسي، در دو مقطع زماني(پيش از انقلاب صنعتي و پس از آن) صورت مي‏گيرد: خانواده و گونه‏هاي آن پيش از انقلاب صنعتي خانواده در دوران پيش از انقلاب صنعتي، از چند ويژگي و مؤلفه اصلي تشکيل شده است.مهم ترين مؤلفه‏ها و ويژگي‏هاي خانواده در اين دوران را ـ که بعد‏ها در دوران صنعتي با چالش روبه رو شدـ مي‏توان در اين محورها خلاصه کرد: ـ پيمان زناشويي رسمي و مورد پذيرش جامعه، ميان يک زن و مرد. ـ روابط جنسي و زيستي(توليد مثل) ميان زن و شوهر. ـ تشکيل روابط و مناسبات نسبي(واقعي يا قراردادي)، سببي و خويشاوندي. ـ کارکردهاي فرازيستي(مانند کارکردهاي آموزشي و تربيتي، اقتصادي، رواني و عاطفي). مطرح ترين اشکال خانواده در دوران پيش از انقلاب صنعتي، که عناصر و مؤلفه‏هاي ياد شده، در آن‏ها به چشم مي‏خورد، به شرح ذيل است:
1. خانواده هسته‏اي و گسترده , ويليام جي گود خانواده هسته‏اي را به «واحدي بنيادي که از يک زن و شوهر و فرزندان تشکيل شده است»، معنا کرده است. ويليام جي گود، خانواده و جامعه، ترجمه ويدا ناصحي، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1352.(گفتني است که بروس کوئن در کتاب درآمدي به جامعه شناسي و استفان مور در ديباچه‏اي بر جامعه شناسي تعريفي مشابه ارائه داده اند) گرهارد لنسکي در کتاب جامعه‏هاي انساني، پا را اندکي فراتر گذاشته و در تعريف خانواده هسته‏اي مي‏گويد: «معمولاً تشکيل شده است از يک مرد، زن يا زنان او و فرزندان مجرد آنان». پاتريک نولان، گرهاردلنسکي، جامعه‏هاي انساني، ترجمه ناصر موفقيان، تهران، نشر ني، 1380 اما در اين ميان، شايد کامل ترين تعريف را آنتوني گيدنز ارائه داده باشد. در تعريف او، خانواده هسته‏اي، «خانواده‏اي است که در آن، يک زوج متأهل(يا يکي از والدين) با فرزندان خود يا کودکاني که به فرزندي پذيرفته، زندگي مي‏کنند». آنتوني گيدنز، جامعه شناسي، ترجمه منوچهر صبوري، تهران، نشر ني، 1376 جامعه شناسان، خانواده هسته‏اي را کهن ترين و در عين حال، شايع ترين نوع خانواده مي‏دانند. از همين جا مي‏توان تعريف خانواده گسترده را حدس زد: «خانواده‏اي که در خود، سه نسل يا بيش تر را، که با يکديگر رابطه نسبي دارند، جاي مي‏دهد». بر اين اساس، يک خانواده گسترده مي‏تواند شامل جد، جده، زن و شوهر و احتمالاً فرزندان مزدوج آنان باشد. دائرةالمعارف علوم اجتماعي، ص 274 «گود» از زاويه‏اي ديگر(پايين به بالا) خانواده گسترده را به نظامي تعريف کرده است که مانند خانواده چيني، از يک زن و شوهر با خانواده‏ها و پسران متأهل و پسران و دختران مجرد و سرانجام نوه‏ها و نتيجه‏ها تشکيل شده است. خانواده و جامعه، ص 131 اين نوع خانواده، که بيش تر در جوامع غربي و آفريقايي به چشم مي‏خورد، در مقايسه با خانواده هسته‏اي، از امتيازاتي چند سود مي‏برد: الف) در خانواده گسترده، اعضاي خانواده مي‏توانند در مواقع نياز، از اشخاص متعددي کمک بگيرند؛ مثلاً سالخوردگان، بيماران، معلولان و بي‏پناهان، در خانواده گسترده، کمتر از خانواده زن و شوهري سر بارند؛ زيرا هزينه آنان بر دوش يک يا دو نفر نيست. در نتيجه، هر فرد، زير بار زحمت و مسؤوليت کم تري قرار مي‏گيرد. ب) خانواده گسترده، در مجموع، پايدارتر از خانواده زن و شوهري است. اعضا در اين نوع خانواده، مي‏آيند و مي‏روند؛ ولي واحد اصلي، مسؤوليت جمعي خود را حفظ مي‏کند، در حالي که مرگ مادر يا پدر(زن و شوهر) دريک خانواده هسته‏اي، باعث جدايي و يا از هم پاشيدگي خانواده مي‏شود. ج) خانواده گسترده، بيش از خانواده کوچک زن و شوهري، قدرت سياسي دارد. رئيس خانواده‏اي که بتواند عده بسياري را به دور خود گرد آورد، بيش از رئيس يک واحد کوچک، احترام و قدرت دارد. خانواده و جامعه، ص 145 د) کارکردهاي عاطفي و رواني خانواده گسترده، به ويژه در بحران‏ها و لحظات سخت زندگي، به مراتب بيش تر از خانواده هسته‏اي است. اعضاي خانواده گسترده، در شادي‏هاي هم شريکند و احساس همراهي، از شدت غم و اندوه‏هاي آنان مي‏کاهد.
2. خانواده تک همسري و چند همسري تک همسري به پيوند زناشويي يک زن و يک مرد گفته مي‏شود. از ميان گونه‏هايي که مي‏توان براي خانواده هسته‏اي برشمرد، خانواده تک همسري، رايج ترين صورت زناشويي در بيش تر کشورهاي جهان است. درآمدي به جامعه شناسي، ص 126 در جوامع مسيحي غرب، ازدواج و خانواده، با تک همسري پيوستگي دارد. به بيان ديگر، يگانه شکل مشروع ازدواج و خانواده در جهان غرب، تک همسري است. ديباچه‏اي بر جامعه شناسي، ص 33.؛ جامعه شناسي گيدنز، ص 415 چند همسري به ازدواج يک مرد يا يک زن با بيش از يک جنس مخالف، در زماني واحد اطلاق مي‏شود. دو نوع چند همسري وجود دارد: چند زني که به ازدواج يک مرد با بيش از يک زن در زمان واحد گفته مي‏شود. اين نوع از چند همسري، در مقايسه با معادل خود(چند شوهري) بسيار رايج تر است. چند شوهري نوعي کم ياب از چند همسري است که به وصلت يک زن، در زمان واحد، با شوهرهاي متعدد گفته مي‏شود. اين گونه زناشويي، امروزه در تبت و تود‌ه هاي جنوب هند به چشم مي‏خورد. چند شوهري وضعيتي را ايجاب مي‏کند که در چند زني وجود ندارد. پدر خوني کودک معمولاٌ معلوم نيست. اين که چه کسي پدر کودک دانسته مي‏شود، در «توداها» به وسيله مراسمي تعيين مي‏شود که طي آن، يکي از شوهران يک تير و کمان اسباب بازي به زن باردار هديه مي‏کند. اگر شوهران ديگر بعداً بخواهند پدر شوند، اين مراسم در دوران بارداري‏هاي بعدي دوباره اجرا مي‏شود. به نظر مي‏رسد که چند شوهري، تنها در جوامعي وجود دارد که در فقر شديد به سر مي‏برند و در آن‏ها کشتن دختران رواج دارد. جامعه شناسي گيدنز، ص 416
3. خانواده مادر مکان، پدر مکان و نو مکان در اثر ازدواج، يکي از دو خانواده، عضوي را از دست مي‏دهد و ديگري آن را به دست مي‏آورد. اگر زن به محل زندگي خانواده شوهر برود، خانواده را پدرمکان و اگر شوهر به محل زندگي خانواده زن برود، خانواده را مادرمکان گويند، اما اگر هر دو به محل تازه‏اي براي زندگي جديد نقل مکان کنند، خانواده را نو مکان مي‏نامند. پيش از انقلاب صنعتي، خانواده پدر مکان از فراواني بيش تري داشت؛ اما پس از آن، معادله به نفع خانواده‏هاي نو مکان تغيير مي‏کند.
 4. خانواده زيستي و خانواده راهياني خانواده زيستي، خانواده‏اي است که پدر و مادر، تنها نقش زيستي و توليد مثل دارند. با تکامل فرهنگ ملل و جوامع بشري، نقش‏هاي والدين نيز تعدد و تنوع يافت. رابطه پدر و فرزند، ديگر تنها رابطه زيستي نبود. پدر و مادر، مسؤول اجتماعي شدن کودک خويش نيز شدند و مسؤوليت راهبري او، اجتماعي شدن، فرهنگ آموزي و حتي آموزش حرفه را نيز بر عهده گرفتند. دائرةالمعارف علوم اجتماعي، ص 275 اگر چه در جوامع صنعتي، بسياري از اين گونه‏ها به حيات خود ادامه داد، اما ظهور و بروز رقباي جديد، ماهيت و کارکردهاي خانواده را شديداٌ به چالش طلبيد و تغييرات و تحولات عميق و در عين حال، پيش بيني نشده‏اي را بر جوامع انساني تحميل کرد که در شماره آينده، به بررسي آن‏ها خواهيم پرداخت .
منبع:مطالعات زنان



ارسال توسط علیرضاحمیدی دبیرعلوم اجتماعی نمونه دانش

تاریخ سوم

 

  • اوضاع ایران قبل از تشکیل دولت صفویان ( بعداز تیموریان) چگونه بود شرح دهید ؟ ( درس1)                                                
  • در اواخر قرن نهم هجری کدام دشمنان خارجی به ایران حمله می کردند ؟
  • قبل از تشکیل دولت صفویان ، میان مردم ایران تفرقه ی شدیدی بود ، علت این تفرقه چه بود ؟
  • مؤسّس صفویان که بود و مهمترین طرفداران آنها چه گروهی بودند و چه مذهبی داشتند ؟
  • اقدامات شاه اسماعیل صفوی را نام ببرید ؟
  • جنگ چالدران بین چه کسانی بود و چرا این جنگ را چالدران نامیدند ؟
  • علّت شکست سپاه صفوی در جنگ چالدران چه بود ؟
  • جانشین شاه اسماعیل صفوی که بود و اوضاع کشور به هنگام به پادشاهی رسیدن وی چگونه بود ؟



ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضاحمیدی دبیرعلوم اجتماعی نمونه دانش

پرسش های جغرافی دوم راهنمایی      

1- کدام قاره از قطب شمال تا نزدیک قطب جنوب کشیده شده است ؟ آمریکا

2- خط استوا از کدام قاره ها عبور کرده است ؟ آمریکا- آفریقا - آسیا

3- قاره آمریکا در محل تنگه ی . برینگ.... از امریکای شمالی و در محل کانال.. سوئز.... از آفریقا جدا می شود .

4- یک دلتای مهم آسیا را نام  ببرید . بنگال

5- در مغرب جلگه ی سیبری کوه ..اورال.... و د رمشرق آن رود ..ینی سئی  .... قرار دارد .

6- در مشرق آسیا اقیانوس .آرام ...... و در جنوب اقیانوس .هند ....... و در شمال اقیانوس ..منجمد شمالی .... قرار دارد



ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضاحمیدی دبیرعلوم اجتماعی نمونه دانش

کانال سوئز

 

 

وَإِذْ فَرَقْنَا بِكُمُ الْبَحْرَ فَأَنجَيْنَاكُمْ وَأَغْرَقْنَا آلَ فِرْعَوْنَ وَأَنتُمْ تَنظُرُونَ ﴿50﴾ البقرة

 

و هنگامى كه دریا را براى شما شكافتيم و شما را نجات بخشيديم و فرعونيان را در حالى كه شما نظاره

مى‏كرديد غرق کردیم

 

مشخصات کانال سوئز


كانال سوئز آبراهه‌اي كشتي‌رو به طول 166 كيلومتر است كه درياي سرخ را به درياي مديترانه پيوند مي‌دهد. كمترين پهناي اين كانال، 55 متر و كمترين ژرفاي آن 12 متر است. اين كانال زير نظر فرديناند دولسپس، مهندس فرانسوي، از بندر سعيد تا خليج سوئز ساخته شد و در 17 نوامبر 1869 ميلادي پس از 11 سال كوشش هزاران كارگر گشايش يافت  ا ین کانال دریای مدیترانه را به آبهای وسیع آسیا از طریق دریای سرخ مربوط می سازد. بدون این کانال یک کشتی باربری ازمقصد ایتالیا به سنگاپورمجبور به دور زدن جنوب افریقا می باشد واین عمل زمان وفاصله را دو برابر می کند. مسافران در این کانال معموﻷ ازدیدن منظره بی انتهای تانکرها , کشتیهای حمل بار و دگر کشتیهای اقیانوس پیما دچار شگفتی بی حدی می شوند

 


تاریخچه کانال سوئز  

 

طرح اتصال دریای مدیترانه به دریای سرخ به زمانهای قدیم و تمدن های کهن باز می گردد. قبل از کانال سوئز کنونی، مصریان باستان با راه انداز راه های قایق رو، ارتباط میان دریای سرخ به رود نیل را مهیا کرده بودند. یکی از اولین تلاشهای موثر برای ساخت یک کانال ارتباطی در زمان یکی از فرعون های مصر بنام" نیچو" که در قرن ششم قبل از میلاد می زیسته صورت گرفته است که هنگام حمله پارسیان به مصر، داریوش اول دستور کامل کردن این کانال را صادرنمود.

حدود سال 1800 پس از میلاد به دستور ناپلئون مسئله اتصال دریای مدیترانه به دریای سرخ به منظور کوتاه تر کردن مسیر ارتباطی با هند دوباره بررسی شد. در آن زمان محاسبات یکی از مهندسان فرانسوی نشان داد که اختلاف ارتفاع آب میان دو دریا در حدود 10 متر می باشد و راه اندازی یک کانال معمولی می تواند باعث ویران شدن بسیاری از سرزمین های اطراف شود. اما بعدها مشخص شد که محاسبات قبلی درست نبوده و کنسول فرانسه در قاهره که به مهارت در حفاری کانال شهرت داشت تضمین داد که می توان کانال بزرگی برای برقراری ارتباط میان این دو دریا درست کرد.

در سال 1859 کارگران مصری شروع به کار کردند پس از گذشت 18 سال کار ساخت کانال به پایان رسید. به دنبال آن در سال 1869 کانال، بصورت رسمی توسط امیر اسماعیل افتتاح شد. از روسای سراسر جهان (فرانسه، انگلستان، روسیه و ...) برای افتتاح کانال دعوت شد .


1956 سال بحران در کانال سوئز بود. در جولای آن سال جمال عبدالناصر ریئس جمهور وقت مصر در میدان شهر اسکندریه اعلام کرد که این کانال بین المللی می باشد. قرار بر این شد تا درآمد حاصل از عبور و مرور کشتی ها از این کانال صرف ساختن یکی از سدهای بزرگ و نیمه کاره در مصر شود که برای آن قبلا" مصر وام های زیادی دریافت کرده بود. دو ماه پس از گذشت این ماجرا نیروهای اسرائیل، انگلیس و فرانسه بر علیه مصر دست به اقدام نظامی زند که خیلی زود بر اثر فشار های بین المللی مجبور به عقب نیشینی شدند و جمال عبدالناصر پیروز این میدان شد.

این کانال در سال 1967 به مدت شش روز به دلیل حمله اسرائل به قسمتی از خاک مصر بسته شد و به دنبال آن تا سال 1973 که جنگ اعراب و اسرائیل آغاز شد بارها ترمیم گشت. پس از دوسال که به علت جنگ کانال بسته بود مجددا" در سال 1975 بازگشایی شد.

امروزه کانال سوئز علاو بر آنکه بطور متوسط گذرگاه بیش از 50 کشتی در روز می باشد، اقامتگاه بسیار مفرحی برای توریست ها نیز می باشد

 

 

ملي شدن كانال سوئز

 

در روز 26 ژوييه سال 1956 ميلادي جمال عبدالناصر، رئيس جمهور مصر رسما كانال سوئز را ملي اعلام كرد. ناصر اين تصميم را براي تامين مالي اجراي طرح هاي عمراني مصر اتخاذ كرد.

 

 

حفر کانال سوئز بدستور داریوش

 

 

 

کانال سوئز که توسط دانشمند توانای ایرانی آرته در اواخر قرن ششم پیش از میلاد و به فرمان داریوش بزرگ حفر گردید و افتخاری همیشگی را برای ایرانیان ثبت نمود.داریوش بزرگ باتوجه به اهمیت راههای دریایی به ویژه راه دریایی بین ایران و مصر که در آن زمان جزو کشورهای تابعه امپراتوری هخامنشی بود دستور داد کانالی بین دریای مدیترانه و دریای سرخ از راه رود نیل حفر شود تا کشتی های تجاری و نیز ناوگان دریایی ایران به راحتی از آن عبور کرده و راه کوتاهتری بین ایران و مصر پیموده شود.

 

به یاد بود این افتخار بزرگ لوحه یادبودی به زبانهای،پارسی،عیلامی،بابلی و مصری در آنجا نصب گردید.

این کتیبه در سال 1866 هنگام حفر کانال جدید در 33 کیلومتری کانال کنونی یافته شد.

 

«منم داریوش ،شاه شاهان،شاه کشورهایی که تمام نژادها را در خود دارد.شاه این سرزمین بزرگ با مرزهای فراخ.من پارسی هستم و به همراه پارسیان مصر را گرفتم.دستور دادم تا این کانال را از دنبال نیل که در سرزمین مصر جاریست تا دریایی که پارسیان به آنجا روند بکنند.این کانال کنده شد همانگونه که فرمان دادم.وکشتیها از مصر به سوی ایران روانه شدند چنانکه اراده من بود.»

 

 

 



ارسال توسط علیرضاحمیدی دبیرعلوم اجتماعی نمونه دانش


درس دوم

      1)پس از ورود پيامبر گرامي اسلام به شهر يثرب اين شهر .... يعني .... ناميده شد.

(     2) ورود پيامبر اسلام به .... را بايد آغاز تأسيس حكومت اسلامي دانست.

     ( 3)مبدأ تاريخ اسلام چيست؟

      ( 4) سه مورد از اقدامات پيامبر پس از ورود به مدينه را بنويسيد

      ( 5) اولين اقدام پيامبر پس از ورود پيامبر به مدينه چه بود؟

      6)پيامبر گرامي اسلام به چه منظوري در مدينه مسجدي ساختند؟

      ( 7) هدف از ايجاد برادري ميان مسلمانان چه بود؟

      ( 8) غزوه ي بدر را مختصر توضيح دهيد؟

     ( 9) چرا غزوه ي بدر به اين نام شهرت يافت ؟

     ( 10) غزوه چيست ؟(

      11)دلاوري چه كساني در جنگ بدر تأثير زيادي در پيروزي مسلمانان داشت؟(

       12)پيروزي مسلمانان در غزوه ي بدر چه اهميتي داشت؟

      (13) غزوه ي احد در چه سالي رخ داد؟( 14)غزوه ي خندق در چه سالي رخ داد؟

     ( 15 )در جنگ خندق به پيشنهاد چه كسي در شمال مدينه خندقي حفر گرديد؟

     ( 16)سلمان فارسي كه بود؟

       17) پيمان صلح حديبيه چگونه به وجود آمد؟(

       18) بر اساس صلح حديبيه مشركان در برابر مسلمانان چه تهدي كردند؟(

      19) اهميت صلح حديبيه را بنويسيد.

      20) بعد از امضاي صلح حديبيه پيامبر به شاهان كدام كشورها نامه نوشت؟(

      21) چرا پيامبر تصميم گرفتند قلعه هاي خيبر را فتح كنند؟(

      22)در فتح قلعه هاي خيبر دلاوري چه كساني به همه آشكار شد؟

       23) فتح خيبر در چه سالي رخ داد؟(

       24) در زمان .... جعفرابن ابي طالب و مسلماناني كه سال هاي پيش به حبشه مهاجرت مهاجرت كرده بودند به

     مدينه باز گشتند .                                                                                                                   

  25)چگونگي فتح خيبر را توضيح دهيد.                                                                                         (

       26) فتح مكه در چه سالي رخ داد؟

      27) اولين كاري كه پيامبر گرامي اسلام بعد از ورود به مكه انجام دادند چه بود ؟ (

       28)در زمان .... ابوسفيان و خانواده اش كه از دشمنان سرسخت اسلام بودند اعلام كردند كه مسلمان شدند.(

       29) چرا فتح مكه مهم بود؟(

        30) بزرگترين و مهمترين شهر حجاز و مركز ديني اعراب چه نام داشت؟ 

        31) آخرين سال هاي زندگي رسول خدا صرف چه كارهايي شد؟(

        32) يكي از مهمترين اقدامات پيامبر گرامي اسلام در آخرين سال هاي زندگي اش چه بود؟(

       33) پيامبر گرامي اسلام در محل .... حضرت علي را به جانشيني انتخاب كردند .

       34) واقعه غدير خم را توضيح دهيد

      . 35)پيامبر گرامي اسلام در محل غدير خم پس از انتخاب حضرت علي به جانشيني خود خطاب به مردم چه فرمود؟

        36)پس از واقعه ي غدير خم كدام آيه نازل شد؟

        37) پيامبر در آخرين روزهاي زندگي خود سخت مي كوشيد تا لشكري را به فرماندهي .... به سوي شام روانه كند.(

        38) پيامبر گرامي اسلام چند سال به تبليغ اسلام پرداختند؟

         39) شش مورد از صفات پيامبر گرامي اسلام را بنويسيد

       .(40) در قرآن غزوه ي خندق چه ناميده شده است؟چرا؟

       ( 41)حوادث مهم سال هاي دوم تا هشتم هجرت را بنويسيد.

        42) از تصميم پيامبر درباره ي تعيين اسامه به فرماندهي سپاهي چه مي آموزيم؟

درس سوم

        (1)اولین کسی که پس از رحلت پیامبر به خلافت رسید .... بود.

         (2) چگونگی به خلافت رسیدن ابوبکر را مختصراً بنویسید؟

         (3)شیعیان چه گروهی بودند؟

          (4) چرا حضرت علی (ع) پس از آن که ابوبکر خلیفه شدسکوت کردند؟

          (5) در اوایل خلافت ابوبکر چه خطراتی اسلام و جامعه اسلامی را تهدید می کرد؟

           (6) ازجمله کسانی که با ابوبکر بیعت نکردند ابوذر و .... بودند که بعد ها به .... مشهور شدند.

           (7) دوران خلافت ابوبکر حدود .... سال طول کشید.

         (8) ابوبکر در آخرین روز های زندگی اش ..... را به جانشینی خود منصوب کرد.

         (9) دو مورد از اقدامات عمر را بنویسید.

       (10) ایران و روم در زمان خلافت عمر به تصرف مسلمانان در آمدند.ص        غ    

       (11) چه سرزمین هایی در دوران خلافت عمر توسط مسلمانان فتح شد؟

        (12) هنگامی که مسلمانان در دوران خلافت عمر به ایران حمله کردند چه کسانی بر ایران حکومت می کردند؟

        (13) دلایل شکست ساسانیان را از مسلمانان بنویسید .

       (14) عمر در سال 23 هجری پس از ده سال خلافت به دست شخصی به نام .... مجروح شد و پس از چند روز در گذشت.

       (15) سه نفر از اعضای شورایی را که عمر برای تعیین خلیفه انتخاب نمود  را نام ببرید.

        (16)عبدالرحمان ابن عوف با چه شرطی حاضر شد با حضرت علی (ع) بیعت کند؟

        (17) چرا حضرت علی (ع) بعد از عمر به  خلافت نرسید؟

        (18) چگونگی به خلافت رسیدن عثمان را مختصراً بنویسید.

         (19) کدام قسمت از ایران در زمان عثمان فتح نشد؟چرا؟

        (20) منشی عثمان چه نام داشت؟

        (21) چگونگی قتل عثمان  را بنویسید.

        (22) پس از عمر چه کسی به خلافت رسید؟

         (23) اولین کسانی که با حضرت علی(ع) بیعت کردند  ..... و ..... بودند.

         (24) امام علی (ع) هنگام پذیرش مقام خلافت با چه مشکلاتی روبه رو بود؟

        (25) امام علی(ع) پس از رسیدن به خلافت چه اقدامات مهمی انجام دادند؟

درس چهارم

         (1) چرا هنگامی که امام علی(ع) خلافت را پذیرفتند طلحه و زبیر با آن حضرت به مخالفت برخاستند؟

         (2) جنگ جمل بین چه کسانی در گرفت؟

         (3) چرا جنگ جمل به این نام خوانده می شود؟

        (4) پس از کدام جنگ امام علی(ع) کوفه را مرکز خلافت خود قرار داد؟

         (5) چرا پس از جنگ جمل امام علی(ع) کوفه را مرکز حکومت خویش قرار داد ؟

          (6) در زمان خلافت ..... معاویه به حکومت شام تعیین شد.

            (7) معاویه به همراه پدرش ابوسفیان در هنگام ..... مسلمان شد.

           (8) هدف اصلی معاویه چه بود؟

            (9) معاویه برای رسیدن به هدف خود که حکومت بر تمام مسلمانان بود چه کرد؟

           (10) جنگ صفین بین چه کسانی رخ داد؟

            (11) معروف ترین فرمانده سپاه امام علی(ع) که بود؟

           (12) امام علی(ع) به امید .....و ..... در جنگ صفین هرگز دستور حمله را صادر نکرد.

           (13) ماجرای حکمیت در جریان کدام جنگ به وجود آمد؟

          (14) معاویه به چه بهانه ای مردم را بر علیه حضرت علی(ع) تحریک می کرد؟

          (15) چرا در جریان جنگ های صفین و نهروان،امام علی(ع) ابتدا دستور حمله نداد؟

             (16) سپاه حضرت علی(ع) در محلی به نام ..... به جنگ با معاویه پرداخت.

           (17) خوارج چه کسانی بودند؟

               (18) حضرت علی(ع) در محلی به نام .... باخوارج جنگیدند و آن ها را شکست دادند.

              (19) سر انجام خوارج چه شد؟

           (20) خوارج پس از آن که از سپاه حضرت علی(ع) خارج شدند به چه کار هایی پرداختند؟

           (21) جنگ های .... و .... و ..... در زمان خلافت حضرت علی(ع) رخ داد.

          (22) حضرت علی(ع) در روز .... رمضان سال ..... هجری به دست یکی از خوارج به نام ..... در مسجد مجروح شد و            در روز .... رمضان به شهادت رسید.

(

          23) دومین امام شیعیان و پنجمین خلیفه پس از پیامبر ..... بود.

            (24) کدام امام را شبیه ترین فرد خانواده پیامبر به رسول خدا دانسته اند؟

         (25) امام حسن در نخستین روز های خلافت چه کردند؟

            (26) امام حسن (ع) سپاهی را به فرماندهی ..... برای مقابله با معاویه فرستاد.

           (27) چرا امام حسن(ع) ناچار به صلح با معاویه شد؟

         (28) امام حسن(ع) با چه شرایطی حاضر به صلح با معاویه شد؟

        (29) حضرت علی(ع) خطاب به خوارج چه فرمود؟

          (30) ماجرای حکمیت را در چند سطر توضیح دهید.



ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضاحمیدی دبیرعلوم اجتماعی نمونه دانش
 
تاريخ : 89/08/09
حدیبیه نام محلی است در دو فرسخی مکه. در نزدیکی حدیبیه درختی است که در سال ششم هجرت، در زیر آن بیعت رضوان صورت گرفت.

پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم در ماه ذیقعده سال ششم هجری به قصد به جا آوردن عمره راهی مکه شد، اما وقتی به حدیبیه رسید با جلوگیری مشرکان مکه مواجه شد و در همان جا پیمان معروف حدیبیه را با قریش امضا فرمود.

پس از آنکه یاران پیامبر در حدیبیه با پیامبر بیعت کردند ( که به (بیعت رضوان) معروف است)، تکلیف مسلمانان روشن شد، زیرا قریش یا با زیارت آنها از خانه خدا موافقت می‌کرد یا مخالفت؛ که در صورت دوم درگیری میان دو گروه حتمی بود.

عثمان که آخرین نماینده اعزامی پیامبر به مکه بود برگشت و پیام قریش را رساند و اظهار داشت:
مشکل قریش سوگندی است که یاد کرده‌اند که نگذارند شما و یارانتان با زور وارد مکّه شوید.

در همین هنگام سهیل بن عمرو نیز از سوی قریش برای مذاکره به حضور پیامبر رسید. پیامبر پس از کمی گفتگو، امام علی علیه السلام را فرا خواند و دستور داد که پیمان صلح را این گونه بنوسید:
« بسم الله الرحمن الرحیم.»

سهیل در همان ابتدای نامه مخالفت کرد؛ و قرار بر این شد که بنویسند "باسمک اللهم" و نیز وقتی علی علیه السلام به دستور پیامبر نوشت: این پیمانی است که ''محمّد رسول الله''با سهیل، نماینده قریش، بست، سهیل گفت: ما اگر ''رسالت'' تو را قبول داشتیم که با تو جنگ نمی‌کردیم.

پیامبر به علی علیه السلام فرمود: کلمه ''رسول الله''را پاک کن.
علی علیه السلام عرض کرد: من قدرت چنین جسارتی را ندارم.
پیامبر از علی خواست که انگشت او را روی همان نقطه بگذارد تا شخصاً آن را پاک کند.

تعهدات صلح حدیبیه
1- به مدت ده سال دست از جنگ بردارند تا امنیت در نقاط عربستان مستقر شود و اگر هر فردی از قریش از مکه گریخت و به مسلمانان پیوست باید او را به سوی قریش بازگردانند، ولی اگر یکی از مسلمانان به سوی قریش گریخت، قریش موظف به بازگرداندن او نیست.

2- مسلمانان و قریش آزادند که با هر قبیله‌ای که خواستند پیمان ببندند.

3- محمد و یارانش امسال به مدینه باز می‌گردند ولی در سال‌های آینده می‌توانند به زیارت خانه خدا بیایند، به شرط این که:
سه روز بیشتر در مکه نمانند و سلاحی جز شمشیر همراه نداشته باشند.

4- مسلمانان مقیم مکه می‌توانند شعائر مذهبی خود را آزادانه به جا بیاورند و قریش حق مزاحمت ندارد.

5- اموال دو طرف برای همدیگر محترم است و مال و جان مسلمانانی که از مدینه وارد مکه می‌شوند در امنیت خواهد بود.

این پیمان در دو نسخه تنظیم شد و گروهی از شخصیت‌های قریش و اسلام به آن گواهی دادند. یک نسخه از آن به پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم تقدیم شد و نسخه دیگر را به سهیل بن عمرو دادند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله پس از این صلح، در همان جا قربانی کرد و سر تراشید و مسلمانان نیز چنین کردند و از احرام خارج شدند و راه مدینه را در پیش گرفتند.

ارسال توسط علیرضاحمیدی دبیرعلوم اجتماعی نمونه دانش
 
تاريخ : 89/08/09
نوان  :  مارتين لوتر martin lutherنویسنده :  محمدصادق احمدي
كلمات كليدي  :  پروتستان، اصلاح ديني، ايمان، مارتين لوتر

بررسی زندگی لوتر و حوادث آن، از آن‌رو اهمیت دارد که  او اولین رهبر انقلابی بود که توانست پرچم اصلاح دین را بر افرازد. به‌گفته الهی‌دانی مسیحی آلیستر مک‌گراث: «بزرگی و عظمت لوتر محدود به تاریخ کلیسای مسیحی نمی‌شود‌؛ بلکه علاوه برآن، تاریخ فکری، سیاسی و اجتماعی اروپا را دربرمی‌گیرد. البته از بسیاری جهات نیز او چهره‌ای مصیبت‌بار به‌نظر می‌رسد که مرتکب شدت عمل‌های بارز و اشتباهات فاحشی شد.»[1]
                
لوتر از تولد تا مرگ[2]
مارتین لوتر در 10 نوامبر سال 1483 در یکی از شهرهای آلمان به‌نام آیسلبن دیده به‌جهان گشود و به‌مناسبت تعمیدش در روز 11 نوامبر، که روز جشن[3] مارتین(اهل تور) بود، به‌همین نام خوانده شد. در سال بعد پدرش به شهر مانسفلد رفته و در آن‌جا  به استخراج معدن کوچکی از مس مشغول شد. وی تحصیلات دانشگاهی خود را در سال 1501 در ارفورت آغاز کرد؛ در حالی که پدرش مصرّانه از او می‌خواست که وکیل شود؛ زیرا مزایای مالی خوبی داشت.
مارتین در سال 1505دوره ادبیات  را به پایان رساند و در موقعیّتی قرار گرفت که می‌توانست به مطالعه حقوق ادامه دهد. اما این‌گونه نشد؛ زیرادر سال 1505 که از ارفورت به مانسفلد برمی‌گشت ناگهان گرفتار تندباد و صاعقه شد و اسب او را به زمین انداخت. او هنگام سقوط، از قدیس "آن" کمک طلبید؛ مشروط به آن‌که راهب شود.[4] پدر لوتر از این تصمیم او به خشم آمده و برای مدتی طولانی از وی دوری جست.
لوتر تا سال 1507 در دیر آگوستینی ارفورت که با دانشگاه پیوند نزدیکی داشت باقی ماند تا به مقام کشیشی رسید. در سال 1509 اولین مدرک مهم الهیاتی خود را به‌دست آورد و سرانجام در 18 اکتبر 1512 به درجه دکتری الهیات رسید و پس از آن از ارفورت به دانشگاهی در ویتنبرگ رفت و کرسی مطالعات کتاب مقدس را بر عهده گرفت و تا پایان عمر در آنجا ماند به جز دوره‌هایی کوتاه مدت از آن‌جا خارج نشد.
سال 1527 وقتی لوتر فهمید که سلامت خود را از دست داده و مبتلا به بیماری "منیر" است، تصمیم به ازدواج با "کاتارینا فون بورا" که دست از راهبگی کشیده بود، گرفت. لوتر در آخرین دوره زندگیش کار نگارش چندین اثر عمده در الهیات را ادامه داد، که مشهورترین آن‌ها شرحی بر رساله غلاطیان است.
سرانجام او در سال 1546 در شرایطی در گذشت، که می‌کوشید تا نزاعی را که در شهر مانسفلد میان بعضی از اشراف آلمان درگرفته بود، فرو نشاند.
لوتر تقریبا بر تمامی جنبه‌های اندیشه نهضت اصلاح دینی تأثیر به‌سزایی داشت. رویکردهای او در  مورد تفسیر کتاب مقدس، آموزه آمرزیدگی کلیسا و آیین‌های مقدس، هم‌چنان راهنمایی الهیاتی محسوب می‌شود.
 
شهرت لوتر
وی بین سال های 1513 تا 1519 به تدریس مزامیر، رساله رومیان، رساله عبرانیان و رساله غلاطیان پرداخت.[5] در طی این سال‌ها، الهیات لوتر دستخوش رشته‌ای از تحولات به‌ویژه در پیوند با آمرزیدگی شد. در همین دوران، مناقشاتی پدید آمد؛ که سبب شد لوتر به شهرتی فراگیر دست یابد. یکی از این مناقشات جانب‌داری از قوم یهود بود که تا آن زمان در شکنجه و اسارت مسیحیان بودند و او برای پیشبرد اهدافش سعی در جلب حمایت ایشان کرد. او می‌گفت که مسیح نیز در ابتدا یهودی زاده شده و در نتیجه ما باید برای این قوم احترام ویژه‌ای قائل باشیم.
مناقشه دیگر نزاع بر سر فروش آمرزش‌نامه بود. تتسل که مسئول فروش آمرزش‌نامه از طرف اسقف ماینز بود خشم لوتر را برانگیخت. از این‌رو تتسل نامه‌ای به آلبرت(اسقف ماینز) نوشته، نسبت به رفتار او و مواد 95گانه اعتراض کرد. لوتر در اعتراض به رفتارهای غلط کلیسا 95 ماده تحریر کرده و بر در دانشگاه آویخت. آلبرت نیز متن مواد 95گانه لوتر را به‌همراه یک شکایت‌نامه به رم فرستاد. اما به‌سبب ضعف نسبی پاپ، لوتر به رم احضار نشد؛ بلکه در همان منطقه بازجویی شد و در عین حال از پس گرفتن ادعاهایش خودداری کرد.
اما کلیسا دست‌بردار نبود؛ در نتیجه در شهر لایپزیک مناظره‌ای دیگر میان لوتر و یوهان اک در گرفت. این مناظره دو ثمره داشت:
اولا؛ ثابت شد که هم پاپ و هم شوراهای عمومی دچار اشتباه      می‌شوند
ثانیا؛ لوتر از یان هوس(اصلاح‌گر بوهیمی که پیش‌تر به اتهام بدعت‌گذاری محکوم شده بود) حمایت کرد و کلیسا را به اشتباه متهم کرد.
 
اصلاحات لوتر
در سال 1520 لوتر سه اثر عمده را منتشر ساخت و در آن‌ها برنامه خود را برای اصلاحات ارائه کرد:
1. رساله خطاب به اشراف آلمان؛ ابتدا رساله خطاب به اشراف آلمان را تحریر کرد و در آن با شور و هیجان بر ای ضرورت اصلاح کلیسا استدلال کرد. او در این اثر از فرمانروایان و شاهزادگان می‌خواهد که در مقابله با ستمگری و اجحافات کلیسا به مسئولیت خود در قبال فرمانروایی عمل کنند. او نشان می‌دهد که شاهزادگان و فرمانروایان که مسیحیانی تعمید یافته‌اند، در مقام کاهنی که متعلق به همه ایمان‌داران است، شریک هستند. بنابراین او در نظریه اصلاحات خود بیش از همه از یاری شاهزادگان استفاده کرد.[6]
 
2. اسارت بابلی کلیسای مسیح؛ موفقیت به‌دست آمده از اثر اول او را ترغیب کرد تا آن‌را با اثر دیگری تکمیل کند. او در این اثر چنین استدلال کرد که بشارت انجیلی در اسارت کلیسا قرار گرفته و کلیسا بر انجیل، مهتری می‌کند در حالی‌که باید خدمت‌گذار آن باشد.
 
3. آزادی فرد مسیحی؛ او در این اثر، علاوه‌بر این‌که بر آزادی و وظایف مؤمنان تاکید کرد، به بررسی پیامدهای آموزه آمرزیدگی به‌وسیله ایمان در زندگی مسیحی پرداخت.
 
4. اسارت اراده؛ لوتر معتقد به ناتوانی و بی‌کفایتی اراده انسانی در امر نجات بود و در واقع همانند آگوستین کبیر، به‌نوعی جبرگرایی باور داشت. این امر انتقاد الهی‌دانان زمان را برانگیخت تا این‌که اراسموس کتاب آزادی اراده را در رد او نوشت. در پاسخ به کتاب اراسموس، لوتر اسارت اراده را تالیف کرد. لوتر این کتاب را یکی از بهترین آثارش می‌پنداشت؛ اما ایراد اصلی این کتاب برخورد تعصب‌آلود و افراطی با موضوع مورد بحث بود.[7]
در همین دوران پاپ با صدور توقیعی، او را شدیدا محکوم کرد و حتی دستور داده شد که کتاب‌های او سوزانده شوند. اما لوتر نه تنها از قبول درخواست پاپ سرپیچی کرد؛ بلکه با آتش زدن توقیع پاپ در ملأ عام بر وخامت اوضاع افزود.
در این بین، لوتر  و پیروانش توسط چارلز پنجم متهم به بدعت در دین شدند، اما لوتر اتهام بدعت را رد کرد: «حتی حکم رسمی پاپ، گرچه تند و بی‌رحمانه، بیان می‌کند که برخی در کتاب‌های من بی‌زیانند؛ هرچند آن‌ها را با فتوایی واقعا شگفت‌انگیز محکوم می‌کند. اگر من حاضر شوم این‌ها را رد کنم، آیا به‌تنهایی حقیقتی را که همه دوستان و دشمنان به آن معترفند، مورد انتقاد قرار نمی‌دهم؟»[8]
یکی از شاهزادگان که با لوتر سابقه دوستی داشت، او را در کاخ وارتبورگ مخفی کرد. لوتر نیز دوره انزواگزینی در کاخ را غنیمت شمرد و به بازنگری در مورد شعائر دینی  پرداخته، کتاب مقدس و سایر رساله‌های اصلاحی را ترجمه کرد. در سال 1522 و پس از خروج از وارتبورگ به ویتنبرگ بازگشت و رهبری نهضت اصلاح دینی را در آن‌جا به عهده گرفت.
 
خدشه‌دار شدن اعتبار لوتر
از این به‌بعد حوادثی اتفاق افتاد که به شهرت و اعتبار لوتر صدمات جدی وارد کرد:
1. در  سال 1525 با انتقاد جدی از اراسموس(اصلاح‌گر دینی اومانیست) از وی جدا شد و قسمتی از پیروان خود که اومانیست بودند را از دست داد.
2. در جنگ 1525دهقانان، لوتر استدلال کرد که اربابان فئودال برای فرونشاندن شورش دهقانان از هر حقی، از جمله اعمال خشونت به هنگام نیاز، برخوردارند.
3. مهم‌ترین مشکل، نزاع  لوتر با تسوینگلی بر سر ماهیت حضور مسیح در مراسم عشای ربانی درگرفت. اعتقاد راسخ لوتر به حضور واقعی مسیح در آیین عشای ربانی در تقابل کامل با رویکرد استعاری یا نمادین تسوینگلی بود. پس از مدتی جدال بین این دو، سرانجام به‌سال 1529 کنفرانس ماربورگ برگزار شد؛ که بی‌نتیجه ماندن آن موجب جدایی همیشگی دو شاخه نهضت اصلاح‌گرایی آلمانی و سوئیسی در هنگامه‌ای شد که ملاحظات سیاسی و نظامی  ناسازگار و فزاینده، همکاری بین آن‌ها را ضروری ساخته بود.
 
بررسی مختصر علل نهضت اصلاح دینی
پیش از نهضت اصلاحی لوتر، مقدماتی صورت گرفت که منجر به بروز این نهضت شد. هانس کونگ که خود یکی از اعضای قدیمی کلیسای کاتولیک است، در این زمینه به موارد زیر اشاره می‌کند:
1.  اضمحلال حکومت جهانی پاپ و تقسیم آن به دو قسمت شرق و غرب؛
2. ناکامی شوراهای اصلاحی(کنستانس، بازل، فلورانس و لاترن) در "اصلاح کلیسا، ریاست و اعضای آن"؛
3. برقراری نوعی اقتصاد پولی به‌جای اقتصاد بیعی، اختراع چاپ و اقبال عمومی به آموزش و پرورش و کتاب‌های مقدس؛
4. تمرکزگرایی دستگاه پاپ و رفتار غیر اخلاقی آن، سیاست مالی نظارت‌ناپذیر و مقاومت سرسختانه آن در برابر اصلاح؛ خصوصا خرید و فروش آمرزش‌نامه‌ها؛
5.  شیوه‌ای که به‌واسطه آن کلیسا و الهیات به‌طور افراطی از قوانین شرع انباشته شد؛
6.  عرفی‌شدن شدید سراسقفان؛
7.  منتقدان جدی کلیسا مثل ویکلیف، هوس، مارسیلیوس و ...؛
8.   خودآگاهی روزافزون علوم دانشگاهی  به‌منزله قدرت و مرجعی انتقادی در برابر کلیسا؛
و عوامل دیگری که با بررسی دقیق تاریخ نهضت می‌توان از آن‌ها پرده برداشت.[9]
  بنابراین می‌توان گفت که دغدغه‌های لوتر، جدید و بی‌سابقه نبوده‌اند؛ لوتر خلاق‌ترین فرد در میان اصلاح‌گران بود، که توانست آن‌را به انجام برساند.[10]
 
دیدگاه‌های مهم لوتر 
از مارتین لوتر نظرات مهمی به‌جای مانده که چند مورد آن تاثیر شگرفی بر تاریخ کلیسا گذاشت. این موارد از این قرارند :
1. آمرزیدگی به‌وسیله ایمان؛ لوتر در ابتدا این‌گونه فکر می‌کرد که  خداوند عادل است؛ اما انسان‌ها گناه‌کارند و پیش‌شرط نجات یافتن از گناهان عادل شدن و پاک شدن است؛ اما چون انسان گناه‌کار است و خدا عادل  بنابراین به جهنم می‌رود. اما پس از مدتی تفکر، برای او کشفی روی داد، که اساس آن خاطره‌ای شخصی و تا حدی آشفته و مغشوش بود![11] که در  برج کلیسای آگوستین برای لوتر رخ داد. لوتر که پیش‌تر آثار آگوستین را مطالعه کرده بود، متقاعد شده بود که گناه‌کار نمی‌تواند کاری کند که عادل شود و عدالت خداوند را یک عدالت مجازات‌گر می‌دانست؛ اما در کتاب بخش زندگی‌نامه خودنوشت، لوتر شرح داده است که چگونه به‌معنای جدید عدالت خدا دست یافت؛ عدالتی که خداوند آن را به گناه‌کاران می‌دهد. یعنی هر آن‌چه را برای نجات یافتن گناه‌کاران لازم است خود خدا از سر شفقت و دلسوزی به آنها می‌دهد.
 
2. آیین‌های مقدس؛ با آن‌که کلیسای کاتولیک، رسما هفت آیین را مقدس می‌شناخت، لوتر در ابتدا سه آیین(غسل تعمید، عشای ربانی و توبه) را به‌رسمیت شناخت؛ اما چیزی نگذشت که تنها دو  آیین (غسل تعمید و عشای ربانی) را معتبر دانست؛ زیرا برای تقدس یک آیین وجود دو نشانه را مهم می‌دانست: این‌که کلام خدا باشد و نشانه‌ای آیینی و بیرونی داشته باشد و توبه چون نشان بیرونی ندارد، نمی‌تواند از جمله آیین‌های مقدس شمرده شود.
 
3. کلیسا؛ لوتر کلیسا را جایی می‌داند که کلام خدا در آن پیروز گشته و بشارت حقیقی برقرار باشد؛ تا موجب اطاعت از خدا شود. او تأکید می‌کرد که تفاوت میان کشیشان و مردم عادی به‌لحاظ کارکرد است؛ نه به‌لحاظ وجود. همه مسیحیان به‌خاطر  فضیلت تعمید، ایمان و بشارت کشیش هستند. از این آموزه، به کشیش بودن همه مؤمنان یاد می‌شود.
 
4. آموزه دو پادشاهی؛ این آموزه را کلیسا در نبرد قدرت با پادشاهان مطرح کرد و مدعی شد دو نشئه وجود دارد؛ یکی نشئه معنوی که مخصوص کشیشان است و دیگر نشئه دنیوی که برای مردم عادی است. بنابراین کشیشان و پاپ‌ها می‌توانند، در امور دنیایی و معنوی دخالت کنند؛ ولی مردم فقط می‌توانند در امور دنیایی دخالت کنند. لوتر با این آموزه نیز مخالفت کرد و همه مردم را دارای شأنی یکسان دانست.[12]
 
سرانجام پیروان لوتر
پس از مرگ لوتر، نهضت اصلاح در کشورهای مختلف ظهور کرد و در هر منطقه نیز تغییراتی پیدا کرد؛ تا حدی که امروزه  تنوع کلیساهای  پروتستان[13] را تا چندهزار هم می‌شمارند. کلیسای لوتری نیز  به‌عنوان یکی از کلیساهای مطرح پروتستانی مطرح بوده و پیروان قابل توجهی دارد.


[1]. مک گراث، آلیستر؛ مقدمه‌ای بر تفکر نهضت اصلاح دینی، بهروز حدادی، قم، دانشگاه ادیان، چاپ دوم، 1387، ص122.
[2]. مک گراث، آلیستر؛ مقدمه‌ای بر تفکر نهضت اصلاح دینی، ص194 تا 202 و مک گراث، آلیستر؛ درسنامه الهیات مسیحی، بهروز حدادی، قم، دانشگاه ادیان، 1384، ص138-139 و بایر ناس، جان؛ تاریخ جامع ادیان، اصغر حکمت، تهران، 1382، چاپ 13، ص668 تا 672.
[3]. در آن زمان برای هر یک از قدیسان جشنی بر پا می‌شد.
[4]. "قدیس آن"، حامی معدن‌چیان بود.
[5]. مک گراث، آلیستر؛ مقدمه‌ای بر تفکر نهضت اصلاح دینی، ص196.
[6]. لین، تونی؛ تاریخ تفکر مسیحی، روبرت  آسریان، تهران، نشروپژوهش و فرزان روز، 1386، چاپ سوم،ص259.
[7] همان، ص261.
[8]. وان، وورست و رابرت، ای غ؛ مسیحیت از لابلای متون، جواد باغبانی و عباس رسول‌زاده، قم، مؤسسه امام خمینی، 1384، ص311-312
[9]. کونگ،هانس؛ متفکران بزرگ مسیحی، گروه مترجمان، قم، دانشگاه ادیان، 1386، ص161-162.
[10]. مک گراث، آلیستر؛ درسنامه الهیات مسیحی، ص139.
[11]. مک گراث، آلیستر؛ مقدمه‌ای بر تفکر نهضت اصلاح دینی، ص229.
[12]. همان، صص223-345-392-423
[13]. پروتست به‌معنای معترض است و از آن‌جا که فعالان نهضت اصلاح، به‌‌وضع موجود معترض بودند، به PROTEST ملقب شدند


ارسال توسط علیرضاحمیدی دبیرعلوم اجتماعی نمونه دانش
 
تاريخ : 89/08/09
معرفي الماس كوه نور



کوه نور (انگلیسی:Koh-i-Noor یا Kōh-i Nūr، تلوگو:కోహినూరు، هندی: कोहिनूर) نام بزرگترین الماسی است که تا کنون شناخته شده‌است.

این الماس در گذشته ۱۸۶ ۱/۱۶ قیراط معادل ۳۷٫۲۱ گرم وزن داشته که در تراش جدید ۱۰۵٫۶۰۲ قیراط معادل ۲۱٫۶۱ شده‌است.

کوه نور زوج الماس معروف دریای نور است و هر دو از قدیمی‌ترین جواهرات شناخته شده در جهان هستند

این سنگ قیمتی از ناحیه قلعه باستانی گلکنده در نزدیکی حیدرآباد در ایالت آندرا پرادش در کشور هند در سال ۱۶۵۶ میلادی بدست آمد.

این الماس توسط میرزا محمد میر جمله وزیر مشهور ایرانی عبدالله قطب شاه به شاه جهان پادشاه گورکانی هند تقدیم شد و در آنجا ماند و در سال ۱۷۳۸ میلادی به دست نادر شاه رسید.کوه نور پس از مرگ نادر توسط احمدشاه درانی به افغانستان منتقل و سپس به شاه شجاع رسید.

پس از شکست شاه شجاع از سردار هندی ملقب به شیر پنجاب، الماس مزبور توسط سردار نامبرده به هند عودت شد و بعدها به دست کمپانی هند شرقی بریتانیا افتاد. در سال ۱۸۷۷ رسما اعلام شد این الماس در اختیار ملکه ویکتوریا امپراتور بریتانیا در دوران استعمار بریتانیا بر هند است و اینک بر تارک تاج سلطنتی بریتانیا می‌درخشد.



http://www.iranchamber.com/museum/ro...n_jewels05.php

2. ↑ جواهرات سلطنتی ایران. چاپخانه بانک مرکزی ایران. اداره نشر اسکناس. ۱۳۳۹

3. فرهنگ فارسی معین
__________________


ارسال توسط علیرضاحمیدی دبیرعلوم اجتماعی نمونه دانش
 
تاريخ : 89/08/09

     الماس معروف به دريای نور

DariaNour.jpgشايد اين الماس در ميان جواهرات ملی ايران، مقام اول را دارا باشد. اين الماس معروف و الماس کوه نور، ظاهراً به علت قرابت نام، پيوسته يک زوج به شمار می‌آمده اند، در حالی که از نظر تراش و رنگ هيچ وجه مشترکی با يکديگر ندارند. هر دو گوهر از آن نادر شاه بود، اما الماس کوه نور، بعد از مرگ نادر شاه، توسط احمدشاه درانی به افغانستان برده شد. بعداز احمدشاه، به شاه شجاع منتقل شد و پس از شکست شاه شجاع به دست سردار هندی، ملقب به شير پنجاب، الماس مزبور به تصرف سردار نامبرده درآمد. اين گوهرها بعدها به دست کمپانی هند شرقی افتاد و بدان وسيله به دربار انگلستان راه جست و به ملکه ويکتوريا هديه گرديد. هم اکنون نيز اين گوهر در تاج ملکه اليزابت، مادر ملکه فعلی انگلستان، نصب است.
الماس دريای نور، پس از قتل نادرشاه، به نوه او شاهرخ ميرزا رسيد، سپس به دست اميرعلم خان خزيمه و بعداً به دست لطفعلی خان زند افتاد. هنگاميکه لطفعلی خان به دست آقا محمدخان قاجار شکست خورد، گوهر مذبور به گنجينه جواهرات قاجار منتقل گشت.
ناصرالدين شاه معتقد بود اين گوهر يکی از گوهرهای تاج کوروش بوده است و خود او بسيار به اين گوهر گرانبها علاقه داشت و زمانی آن را به کلاه و گاهی به سينه خود نصب می کرد و حتی توليت دريای نور را منصبی مخصوص قرار داد و اين افتخار مهم را به اعيان و بزرگان کشور محول می داشت.
دريای نور بعدها داخل موزه دولتی گرديد و اينک زينت بخش خزانه جواهرات ملی است. وزن دريای نور 182 قيراط است و رنگ  آن صورتی است که کمياب‌ترين رنگ الماس است.
در سال 1344، هنگام بررسی جواهرات ملی توسط دانشمندان کانادايی، درباره اين گوهر نکته بسيار جالب توجهی کشف شد:
تاورنيه، سياحتگر و جواهرشناس معروف فرانسوی، در کتاب خود از الماس صورتی رنگ به وزن 242 قيراط سخن می گويد و اشاره می کند در سال 1642 ميلادی آن را در شرق ديده است و نقشه و اندازه های آن را نيز در کتاب شرح می دهد و آن را Grand Table Diamante ( الماس يا لوح بزرگ ) می نامد. رنگ و شکل اين الماس توجه دانشمندان کانادايی را جلب کرد و ايشان معتقدند الماس دريای نور و نورالعين در اصل يک قطعه الماس بوده و بعداً آنرا به دو تکه قسمت نموده اند که تکه بزرگ آن دريای نور نام گرفته و تکه کوچک آن که به وزن 60 قيراط است، نورالعين ناميده شده و در حال حاضر در وسط نيم تاج شماره 2 گنجه 26 قرار دارد.


منبع:بانک مرکزی ایران



ارسال توسط علیرضاحمیدی دبیرعلوم اجتماعی نمونه دانش
 
تاريخ : 89/08/09
تصوف (یا صوفی‌گری)، عنوان قسم عمده‌ای از سلوک باطنی دینی در عالم اسلام است.


ظاهراً واژه صوفی در قرن دوم، در برخی از سرزمینهای اسلامی، بخصوص در میانرودان، متداول شد. کسانی که در قرن دوم صوفی خوانده می‌شدند، تشکیلات اجتماعی و مکتب و نظام فکری و عرفانی خاصی نداشتند؛ به‌عبارت دیگر، تشکیلات خانقاهی و رابطه مرید و مرادی و آداب و رسوم خاص صوفیه، و هم‌چنین نظام فکری و اعتقادی ای که جنبه‌نظری تصوف را تشکیل می‌دهد، در قرن دوم و حتی در ربع اول قرن سوم پدید نیامده بود.

[ویرایش] تصوف از ابتدا تا پایان قرن ششم هجری

صوفیان نخستین کسانی بودند که توجه به زندگی دنیوی و تجمل پرستی را مغایر با حقیقت دینداری و خداپرستی می‌دانستند و آنچه برایشان اهمیت داشت، رستگاری در آخرت و بهره مندی از نعمتهای اخروی و بخصوص لقای خداوند در بهشت بود؛ اما از اواسط قرن سوم به بعد، صوفیان به‌تدریج تشکیلات اجتماعی پیدا کردند و رابطه مرید و مرادی در میان آنها پدید آمد. بعضی از مشایخ نیز به نوشتن رساله و کتاب پرداختند و از این طریق مباحث نظری طریقت خود را شرح دادند و جنبه‌های نظری و آداب اجتماعی اهل تصوف را به مریدان آموزش دادند.

صوفیان، و به‌طورکلی کسانی که اهل سیر و سلوک بودند، کم وبیش در مناطق گوناگون پراکنده بودند. مهمترین مرکز آنها در نیمه دوم قرن سوم، بغداد بود. مشایخ بنامی همچون ابوالقاسم جنید بغدادی (درگذشتهٔ ۲۹۷ یا ۲۹۸)، ابوالحسین نوری (درگذشتهٔ ۲۹۵)، ابوسعید خرّاز (درگذشتهٔ ۲۷۷)، ابن عطا الاَدْمی (درگذشتهٔ ۳۰۹) و ابوبکر شبلی (درگذشتهٔ ۳۳۴) در این شهر زندگی می‌کردند. برخی از آنها مریدانی داشتند و به تربیت و آموزش ایشان اهتمام می‌ورزیدند. معروفترین و متنفذترینِ آنها جنید بغدادی بود که بسیاری از صوفیان بعدی طریقه خود را به او منسوب کرده‌اند. البته در مناطق دیگر، از جمله در شام و مصر و فارس و آذربایجان و خراسان نیز مشایخ دیگری بودند. در واقع، تصوف در هر منطقه و بلکه در هر شهر تابع خصوصیات اخلاقی و فکری و معنوی شیخ بزرگی بود که در آن شهر زندگی می‌کرد.

مشایخ صوفیه، که عموماً اهل سنّت بودند، از مذهب فقهی واحدی پیروی نمی‌کردند. محمد بن منوّر در کتاب اسرارالتوحید نوشته است که صوفیان بعد از شافعی، همه خود را به مذهب شافعی نسبت داده‌اند، ولی این حکم صحیح نیست. البته صوفیان نیشابور در قرن پنجم و ششم بر مذهب شافعی بودند، ولی صوفیان شهرهای دیگر مذاهب دیگری داشتند. صوفیه در عقاید صوفیانه و روشهای تربیتی نیز با یک‌دیگر اختلاف داشتند. به‌طور کلی، جدا بودن مشایخ شهرها از یک‌دیگر و اختلاف نظر ایشان در باره بعضی مسائل کلامی و اعتقادی و هم‌چنین روشهای تربیتی و آدابی که هریک به مریدان خود می‌آموختند، موجب می‌شد که مکتب باطنی یا تصوف یک شهر با شهر دیگر تفاوتهایی پیدا کند.

صوفیانِ مناطق و شهرهای گوناگون ریاضتها و روشهای خاص خود را در سلوک داشتند؛ بعضی در غذا خوردن امساک می‌کردند و اغلب روزه می‌گرفتند، بعضی در یک جا می‌ماندند، و بعضی مدام به سفر می‌رفتند. جنید بغدادی و ابوحَفْص حدّاد نیشابوری اهل سفر نبودند، ولی مثلاً ابراهیم ادهم (درگذشتهٔ ۱۶۱) و ابوعلی دقّاق (درگذشتهٔ ۴۰۵) مدتی از عمر خود را در سفر گذراندند. از نظر صوفیانِ اهلِ سفر، احساس غربت در شهرهای بیگانه تأثیر تربیتی داشت، همچنان‌که گوشه‌نشینی و پناه بردن به خرابه‌ها و کوهها را در تقویت توکل و صبر و رضا موثر می‌دانستند.

از اواسط قرن سوم، ارتباط اهل سلوک با یک‌دیگر بیشتر شد و رفت وآمد سالکان و مشایخ به شهرها، بخصوص به بغداد، موجب شد که تعالیم مشایخ این شهر، و در رأس ایشان جنید بغدادی و سپس شبلی، به شهرهای دیگر نفوذ کند. قتل حسین بن منصور حلاج در ۳۰۹ در بغداد، تأثیر ژرفی بر تصوف گذاشت. پس از این واقعه، بغداد به‌تدریج مرکزیت خود را در تاریخ تصوف از دست داد. مشایخ بغداد شاگردان فراوانی از نقاط دیگر، بخصوص خراسان، گِرد خود جمع کرده بودند که از آن پس بسیاری از این شاگردان پراکنده شدند و به شهرها و مناطق خود بازگشتند و همین امر موجب گسترش تصوف و تعالیم صوفیان بغداد، بخصوص جنید بغدادی و شبلی، در مناطق دیگر گردید.


[ویرایش] پیدایش ادبیات تصوف

تحول دیگری که در قرن چهارم صورت گرفت این بود که صوفیان بیش از پیش به نوشتن رساله و کتاب رغبت نشان دادند. در نیمه دوم قرن سوم مشایخ بغداد، مانند جنید بغدادی و خرّاز و نوری، آرا و اندیشه‌های خود را به‌صورت رساله‌های کوتاه می‌نوشتند، اما از اواسط قرن چهارم به بعد نوع ادبی خاصی در تصوف پدید آمد و آن کتابهای جامع یا رساله‌های صوفیانه بود. دست کم چهار رساله مهم در این دوره نوشته شد که عبارت اند از: قوت القلوب نوشته ابوطالب مکی (درگذشتهٔ ۳۸۶)؛ کتاب اللّمع فی التصوف نوشته ابونصر سرّاج طوسی؛ کتاب التعرف لمذهب اهل التصوف نوشته ابوبکر کلاباذی؛ و تهذیب الاسرار نوشته ابوسعد خرگوشی نیشابوری (درگذشتهٔ ۴۰۶). رساله‌های قرن چهارم همه به عربی بودند. در قرن پنجم بر تعداد رساله‌ها افزوده شد. ابوالقاسم قشیری (درگذشتهٔ ۴۶۵) نیز رساله خود را به عربی نوشت و به همین سبب انتشار وسیعی در مناطق دیگر پیدا کرد؛ اما ابوابراهیم اسماعیل مستملی بخاری کتاب التعرف کلاباذی را به فارسی شرح کرد و بدین ترتیب نخستین دایره المعارف تصوف را به فارسی نوشت. کشف المحجوب علی بن عثمان هجویری نیز رساله فارسی دیگری بود که در میان صوفیان فارسی زبان شهرت یافت. ابوحامد غزالی (درگذشتهٔ ۵۰۵) نیز پس از نوشتن احیاءعلوم الدین به عربی، روایت مختصر آن‌را به فارسی با نام کیمیای سعادت نوشت. سنّت رساله نویسی در تصوف در قرنهای بعد نیز تداوم یافت. معروفترین رساله عربی عوارف المعارف شهاب‌الدین عمر سهروردی (درگذشتهٔ ۶۳۲) است که ترجمه‌های متعددی از آن به عمل آمد، که از آن جمله است مصباح‌الهدایه و مفتاح‌الکفایه عزالدین محمود کاشانی (درگذشتهٔ ۷۳۵) که خود از جهاتی به منزله کتابی تألیفی است.

رساله‌ها جامع معارفی بودند که مشایخ می‌خواستند شاگردان و مریدانشان آنها را بدانند. در این کتابها هم مسائل اعتقادی مطرح می‌شد و هم مسائل علمی تصوف. تعریف تصوف و معرِّفی صوفیان بزرگ، بحث معرفت و توحید، بحث احوال و مقامات، بیان آداب عبادتها و رفتار اجتماعی و امور شخصی از قبیل لباس پوشیدن و طعام خوردن، بحث سماع و شعر و آلات موسیقی و شرکت در مجالس سماع، و بالاخره تعریف اصطلاحاتی که در میان صوفیه رایج بود، از جمله مطالب اصلی رساله‌ها بود.

با وجود شباهتهای کلی رساله‌ها، هریک از آنها خصوصیات مکتب صوفیانه و منطقه‌ای را داشتند که نویسنده بدان تعلق داشت؛ قوت القلوب ابوطالب مکی بیان کننده معارف صوفیانه بصره بود، اللّمع سرّاج در بیان تصوفی بود که نویسنده طوسی آن در بغداد آموخته بود، التعرف کلاباذی و شرح تعرف مبیّن تصوف رایج در بخارا و اطراف آن بود، و تهذیب الاسرار خرگوشی و رساله قشیری و احیاءعلوم الدین غزالی منعکس کننده سنّت صوفیانه نیشابور بودند.

رساله‌های صوفیانه که از نیمه دوم قرن چهارم نوشته شدند، حاکی از آن اند که اهل تصوف خود را پیروان مذهبی باطنی و عرفانی، با اصول عقاید و آداب و عبادتها و جایگاه اجتماعی و عبادتگاه خاص، می‌دانستند و در مورد مذهب خود برداشتی تاریخی پیدا کرده بودند و می‌توانستند این تاریخ را با معارف پیشینیان خود به نوآموزان انتقال دهند. بعضی از زاهدان و سالکان قرن دوم و صوفیان قرن سوم و اوایل قرن چهارم، برای مشایخ و نویسندگان دوره‌های بعد همواره به منزله بزرگترین شخصیتهای تصوف به‌شمار می‌آمدند و سیره و آداب و رفتار و سخنان ایشان بهترین یادگار و الگو برای مریدان و طالبان طریقت بود.

از جمله مطالبی که نویسندگان رساله‌ها از قول صوفیان پیشین نقل کرده‌اند، سخنان کوتاه و تعریف گونه‌ای است که برخی از ایشان در پاسخ به سؤالاتی در باره تصوف و صوفی اظهار کرده‌اند. بحث در باره احوال و مقامات یا منازل سلوک همواره مورد علاقه صوفیان بوده و از قدیم، هم در رساله‌ها و کتابهای مستقل وهم در رساله‌های صوفیانه، در باره آن سخن گفته‌اند. این بحث مبتنی بر تصوری بود که صوفیه از سیر کمال اخلاقی و معنوی خود، به منزله سفری باطنی، داشتند. همان‌طور که در سفر ظاهری، مسافر در منازل گوناگون فرود می‌آید و اقامت می‌کند، در طول سفر باطنی هم سالک از منازل یا مقامات مختلف عبور می‌کند و در این مقامات احوالی به او دست می‌دهد. در صدر تاریخ تصوف، تعداد این منازل یا مقامات بسیار محدود بود. شقیق بلخی (درگذشتهٔ ۱۹۴)، در رساله‌ای به نام آداب العبادات، از چهار منزل سخن گفته است که عبارت اند از: زهد و خوف و شوق و محبت. در قرنهای بعد، بر تعداد مقامات و منازل افزوده شد؛ ذوالنّون مصری از نوزده مقام، ابونصر سرّاج از هفت مقام و ده حال، خواجه عبداللّه انصاری از صد میدان یا منزل، و روزبهان بقلی شیرازی از هزار و یک مقام یاد کرده‌اند.

رعایت آداب خاص برای هر کاری، اعم از عبادتهای شرعی و اعمال عبادی خاص صوفیه و هم‌چنین رفتار اجتماعی و معاشرت با مردم، بخصوص با صوفیان و مشایخ، یکی از اموری بود که مشایخ صوفیه سخت بر آن تأکید می‌ورزیدند. مریدان باید همه فعالیتهای خود را، چه در خلوت چه در اجتماع، مطابق آدابی که به آنان می‌آموختند، انجام می‌دادند. نماز خواندن، ذکر گفتن، غذا خوردن، لباس پوشیدن، خوابیدن و از خواب برخاستن، گفتگو با صوفیان دیگر، ورود به خانقاه، چلّه نشینی، به حضور شیخ یا پیر رفتن و با او گفتگو کردن، همه باید مطابق با آداب می‌بود. برشمردن آداب و بحث در باره آنها موضوعی بود که نویسندگان صوفی از قرن چهارم به بعد در آثار خود مطرح کردند و در رساله‌های صوفیانه بخشی را به‌این موضوع اختصاص دادند. بعضی دیگر از این نویسندگان، مانند ابوعبدالرحمان سلمی و ابومنصور اصفهانی (درگذشتهٔ ۴۱۸)، نیز رساله‌های مستقلی در این باره تألیف کردند.


[ویرایش] خانقاه‌ها

توجه خاص به موضوع آداب در تصوف، ملازم پیدایی رابطه خاصی بود که میان صوفیان مجرّب و کار آزموده، در مقام شیخ یا پیر، با نوآموزان یا شاگردان پدید آمد. رابطه مریدی و مرادی، جمع شدن عده‌ای شاگرد به‌دور یک پیر و دریافت دستورها و تعالیم طریقت از وی مستلزم داشتن محلی خاص بود. در بعضی شهرها صوفیه از مسجد استفاده می‌کردند. گاهی محل تجمع و دیدار آنان خانه پیر بود. ولی بعداً، صوفیان محلهای خاصی برای خود تأسیس کردند که معمولاً به آن «دُویرِه» یا «رباط» می‌گفتند. در خراسان و ماوراءالنهر، کرّامیان لفظ خانقاه یا «خانه گاه» را برای محلّ تجمع و مدرسه‌های خود به کار می‌بردند، و سپس از اواسط قرن پنجم، صوفیه نیز این لفظ را در مورد دویره‌ها و رباطهای خود استعمال کردند.

تأسیس دویره‌ها یا رباطها یا خانقاههای صوفیه باعث شد که اولاً صوفیان به لحاظ اجتماعی تشکل پیدا کنند، و ثانیاً برای رفتن به‌این محلها و سکونت در آنها و نگهداری از آنها، آداب و مقرراتی تعیین کنند و برای تأمین مخارج خانقاهها و پرداخت هزینه خادمان و کسانی که مدتی در آنجا اقامت می‌کردند، موقوفاتی معیّن نمایند. نخستین بار ابوحامد غزالی در باره موضوعات مربوط به خانقاهها و موقوفات آن در بعضی آثار خویش بحث کرد.


[ویرایش] سیره‌ها و سلسله‌های مشایخ صوفیه

از دیگر موضوعاتی که از نیمه قرن چهارم به بعد مورد توجه نویسندگان صوفی قرار گرفت، تاریخ صوفیان گذشته بود. نخستین بار ابوعبدالرحمان سلمی نیشابوری تاریخ صوفیان را نوشت. او در کتاب طبقات الصّوفیه، ۱۰۳ تن از پارسایان و صوفیان کم وبیش معروف را، به لحاظ تاریخی، به پنج طبقه تقسیم کرده و ضمن معرفی هریک، بعضی از اقوالشان را نیز نقل نموده است. ابونعیم اصفهانی نیز، تحت تأثیر سلمی، کتابی با عنوان حلیه الاولیاء تألیف کرد و صحابه بزرگ و زاهدان و عابدان و نسّاک و صوفیان را از صدر اسلام تا زمان خود معرفی نمود. در قرن پنجم، خواجه عبداللّه انصاری، بر اساس کتاب سلمی، طبقات الصّوفیه خود را به فارسی و به لهجه مردم هرات تقریر کرد. بابی از رساله قشیریه و کشف‌المحجوب هجویری نیز به همین موضوع اختصاص دارد.

جمع آوری سخنان مشایخ بزرگ و توجه احترام آمیز به‌این سخنان و متبرک دانستن آنچه از ایشان به‌جا مانده بود، مانند خانقاه و مسجد و مزار و حتی خرقه و تسبیح و سجاده، به‌تدریج اهمیت یافت و معمولاً مریدان یا فرزندان و نوادگان مشایخ، متولی خانقاه و آثار بازمانده از آنها بودند.

برای برخی از مشایخ بزرگ زندگینامه نوشته شد. در قرن چهارم، ابوالحسن دیلمی زندگینامه ابوعبداللّه ابن خفیف شیرازی را به عربی نوشت. اصل این کتاب به‌دست نیامده و ترجمه فارسی آن با عنوان سیرت الشیخ الکبیر ابوعبداللّه ابن خفیف شیرازی از ابن جنید شیرازی موجود است. در همین قرن زندگینامه‌ای برای ابواسحاق کازرونی (درگذشتهٔ ۴۲۶) به نام فردوس المرشدیه فی اسرار الصمدیه نوشته شد منسوب به محمود بن عثمان (درگذشتهٔ ۷۴۵). معروفترین زندگینامه مشایخ، کتاب اسرارالتوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید است که محمد بن منوّر، یکی از احفاد ابوسعید ابوالخیر، آن‌را در قرن ششم نوشت. مطالب این نوع کتابها از حیث صوری شبیه به هم است: شرح دوران کودکی و اوایل سلوک شیخ و ریاضتها و کرامات و سخنان او، حکایتهایی که در باره رابطه او با دیگران در افواه بوده، حالاتش در اواخر عمر و هنگام مرگ، و خوابهایی که دیگران پس از مرگ او در باره اش دیده‌اند. خواندن زندگینامه شیخ و زیارت مزار او و بیتوته کردن در آن، بخشی از آداب و عبادتهایی بود که مریدان و معتقدان به وی می‌بایست انجام می‌دادند. در بعضی مناطق، در دوره‌های خاص، شیخ یا ولیِّ بخصوصی مورد توجه مردم و حکام قرار می‌گرفت و مزارش بازسازی و آثار مکتوبش جمع آوری و استنساخ می‌شد. در ایران، مقبره‌های مشایخی چون بایزید بسطامی در بسطام، شیخ احمد جام در تربت جام، روزبهان بقلی شیرازی در شیراز، و شاه نعمت‌اللّه ولی در ماهان کرمان چنین وضعی داشته است.


نام مشایخ بزرگ و پرنفوذ از راهی دیگر نیز زنده می‌مانْد و آن سلسله یا طریقتی بود که پس از وی به نامش تأسیس می‌شد. از طریق سلسله، برکت و معنویت شیخ و اعتقادات و تعالیم باطنی او و اذکار و اورادی که به کار می‌برد، سینه به سینه منتقل می‌شد. سلسله‌ها عموماً از قرن ششم به بعد شکل گرفته اند و چنان‌که گفته شد، نام هریک از آنها معمولاً از شیخی بزرگ اخذ شده است؛ مانند سلسله سهروردیه، منسوب به شهاب‌الدین عمر سهروردی (درگذشتهٔ ۶۳۲) و سلسله مولویه، منسوب به مولانا جلال‌الدین رومی (درگذشتهٔ ۶۷۲). شیخ احمد غزالی (درگذشتهٔ ۵۲۰)، در پدید آمدن سلسله‌ها بسیار موثر بود و بسیاری از سلسله‌ها اِسناد خود را به او می‌رسانند. سلسله‌ها کوشیده اند که برای خود شجره نَسَبی ترتیب دهند و سلسله خود را با واسطه صوفیان پیشین به صحابه و سپس به پیامبر اکرم برسانند، ولی این نوع اِسنادها، که خود متأثر از شیوه محدّثان است، بخصوص وقتی که به شخصیت‌های قرن‌های اول و دوم برمی‌گردد، اساس محکمی ندارد.

[ویرایش] سماع و شاعری

صوفیان در سماع

بحث‌انگیزترین موضوع در تصوف، سماع است. جمع شدن صوفیان در یک محل (دویره یا خانقاه) و گوش فرادادن به آواز قوّال، که گاهی با ساز همراه می‌شده، از سنّت‌های دیرپای تصوف است. برپاکردن مجالس سماع، که ظاهراً از قرن سوم آغاز شده، با پدید آمدن رابطه مریدان و پیر و حلقه زدن آنان به‌دور او و شنیدن تعالیمش پیوند مستقیم داشته است. احتمالاً مجالس سماع صوفیان تقلیدی از مجالس طرب در دربارها و به نوعی، صورت دینی و مقدّس شده‌این مجالس بوده، چنان‌که شیوه رفتار مریدان با شیخ نیز با ادب درباریان نسبت به شاه یا خلیفه بی ارتباط نبوده است. ظاهراً، نخستین مشایخی که‌این نوع مجالس را دایر کردند، بغدادیان بودند؛ جنید بغدادی و ابوبکر شبلی مجلس سماع تشکیل می‌دادند. در خراسان، ملامتیان نیشابور با سماع و رقص موافق نبودند، ولی در قرن چهارم صوفیان خراسان این رسم را پذیرفتند و در باره آداب و مسائل آن سخن گفتند. اکثر رساله‌هایی که بعداً در باره سماع صوفیان نوشته شده، به قلم ایرانیان بوده است. متشرعان و فقها همواره به مجالس سماع اعتراض و از آنها انتقاد می‌کرده اند و به همین جهت در بعضی از رساله‌های سماع و رساله‌ها کوشش شده که‌این مجالس به لحاظ شرعی توجیه شوند. در ابتدا، در مجالس سماع قاریان با آواز خوش قرآن می‌خواندند و صوفیان سماع می‌کردند. سپس خواندن اشعار عربی و در مجالس ایرانی خواندن اشعار فارسی نیز باب شد. برخی از مشایخ نواختن دف و برخی دیگر علاوه‌بر آن، نی زدن را نیز مجاز می‌دانستند، ولی همه‌اینها از نظر علمای متشرع حرام بود. در قرن پنجم، رقصیدن و جامه دریدن نیز در مجالس سماع رسم شد که بعضی از صوفیان نیز نسبت به آن انتقاد داشتند. از دیگر رسومی که بعضی از علمای شرع و حتی برخی صوفیان به آن اعتراض می‌کردند، خواندن غزل یا ابیات عاشقانه‌ای بود که در آنها از مطرب و می‌و خرابات و شاهد و ساقی و زلف و خدّ و خال معشوق سخن گفته شده بود؛ اشعاری که مضامین آنها غیردینی بود و سرایندگان آنها نیز معمولاً شاعران درباری بودند. هجویری خود از کسانی بود که خواندن این قبیل اشعار را حلال نمی‌دانست، ولی به رغم مخالفت او و سایر متشرعان، صوفیان (بخصوص در خراسان) از این اشعار استقبال می‌کردند.

روی آوردن صوفیان به شعر با تحولی عمیق در دیدگاه‌ایشان همراه بود و آن برجسته شدن عشق به منزله نسبت انسان و خداوند بود. صوفیانِ نخستین معمولاً از لفظ قرآنی محبت استفاده می‌کردند، ولی از نیمه دوم قرن سوم به بعد، لفظ عشق که در اصل در مورد دوستی میان دو انسان، بخصوص زن و مرد، به کار می‌رفت، به‌تدریج در خصوص نسبت انسان و خدا نیز به کار رفت. حلاج از جمله صوفیانی بود که به سرودن این نوع اشعار عاشقانه پرداخت؛ اما بزرگترین تأثیر مفهوم عشق و حُسن در تصوف، پدید آمدن آثار ارزنده نظم و نثر در ادبیات صوفیانه، بخصوص در زبان فارسی، بود. از قرن پنجم به بعد، ده‌ها رساله منظوم و منثور، به فارسی و عربی، در باره عشق و روان‌شناسی عاشقی نوشته شده و غزلیاتی، بخصوص به فارسی، سروده شده که همه محصول همین مفهوم عشق و رابطه عاشق و معشوقی میان انسان و خداوند است.

در تاریخ تصوف اسلامی به‌طور کلی روح مردسالاری غلبه داشته است. صوفیان بزرگ، که تعالیم و سیره و سرگذشت آنان محرک و مشوق دلهای سالکان بوده است، مرد بوده‌اند. در ذهن بسیاری از صوفیان نیز همواره‌این فکر وجود داشته که راه تصوف و عرفان راهی است مردانه. جمله «طالب المولی ' مذکّر» نیز که بعضی از صوفیان به کار می‌بردند، حاکی از همین طرز فکر است. در عین حال، استثناهایی هم وجود داشته است. معروفترین صوفی زن، رابعه عَدَویه (قرن دوم) است که نامش در بسیاری از آثار صوفیه ذکر شده. در قرن پنجم بعضی از مشایخ، از جمله ابوسعید ابوالخیر، زنان را نیز در سلک مریدان خود می‌پذیرفتند. بعدها در بعضی از خانقاهها محلی برای زنان در نظر گرفته شد. با اینهمه، بعضی از مشایخ و نویسندگان، نسبت به زنان نظر منفی داشتند.


[ویرایش] تصوف در ایران بعد از قرن ششم تا دوره صفویه

در قرن ششم (اواخر دوره سلجوقیان) تصوف پس از تحمل مخالفتها و نشیب و فرازها بالاخره به ثبات رسید و هیئت منظمی پیدا کرد و به خصوص به‌واسطه ابوحامد غزالی، در میان اهل سنّت، که مذهب اکثر مسلمانان ایران آن زمان بود، جایگاهی محترم یافت. صوفیان این دوره در ابراز عقاید و اجرای مراسم آزاد بودند و علاوه‌بر نفوذی که در میان مردم داشتند، در میان امرا نیز حامیانی پیدا کردند؛ از جمله خواجه نظام الملک، وزیر دوره سلجوقی، از حامیان صوفیه بخصوص ابوسعید ابوالخیر بود. این وضع از دوره خوارزمشاهیان تا حمله مغول نیز ادامه یافت، به‌گونه‌ای که در حمله مغول به‌ایران در اکثر شهرهای ایران مشایخ صوفیه و خانقاهها وجود داشتند. مغولان با آنکه بسیاری از صوفیان را کشتند، از جمله نجم‌الدین کبری و احتمالاً عطار را، و سبب آوارگی و مهاجرت عده‌ای از صوفیان، از جمله نجم‌الدین رازی شدند، در نهایت بر رونق آن افزودند، زیرا از سویی در آن دورانِ ویرانی و مصیبت، تصوف مهمترین ملجأ روحی و فکری مردم شد و عده بسیاری به آن رو آوردند، و از سوی دیگر دیری نپایید که‌ایلخانان مغول مجذوب تصوف شدند؛ برخی حکام مغول مثل غازان خان، الجایتو و ابوسعید و نیز وزرا و امیران آنان همچون رشیدالدین فضل‌الله و پسرش غیاث‌الدین، به صوفیان و مشایخ ابراز علاقه می‌کردند و مخصوصاً خانقاه را مورد عنایت قرار می‌دادند.

با انقراض خلافت عباسی و فتح بغداد توسط هولاکو، بزرگان شیعی فرصت اظهار وجود یافتند. هم‌چنین، با حمایت امرا از صوفیان، تصوف نیز رونق یافت. شاید از همین دوران بود که زمینه‌های بروز ارتباط میان تصوف و تشیع پیدا شد.

دوره شکوفایی تصوف در دوره تیموریان نیز تا پیدایش صفویه استمرار داشت. در این دوره، حاکمان تیموری نسبت به برخی سلسله‌های صوفیه بر حسب عقاید و تعصبات دینی خاص خویش رفتار می‌کردند؛ اما به‌طور کلی آنان به مشایخ صوفیه اعتقاد بسیار داشتند و قرن هشتم و نهم دوران رونق تصوف است؛ ازینرو، کمتر شاعر و نویسنده یا عالمی را می‌یابیم که در این دوره از ذوق عرفانی بی بهره مانده باشد و جلوه‌هایی از آن‌را در آثار خود منعکس نکرده باشد. با این حال، برخی مشایخ صوفیه در این ادوار، خصوصاً در زمان تیموریان، مورد سخت‌گیری و اذیت برخی متشرعان ظاهری قرار می‌گرفتند. از مهمترین اوصاف تصوف در این دوره، ظهور علایق شیعی در مشایخ صوفیه و رواج و قدرت یافتن سلسله‌های صوفیانه شیعی، از جمله سلسله صفویه و نوربخشیه و نعمت اللهیه است. احتمالاً علت اصلی این امر، انقراض خلافت عباسی و آزاد شدن مردم در پیروی از مذاهب و تضعیف قدرت حکومتی اهل سنّت بود.

در این دوره، نهضتهای اجتماعی صوفیان شیعی بر ضد حکام عصر و برای استمرار تشیع و عدالت اجتماعی پدید آمد. مهمترین این نهضتها عبارت بودند از: نهضت شیخ خلیفه مازندرانی (مقتول در ۷۳۶)؛ قیام مریدش، شیخ حسن جوری (مقتول در ۷۴۳)، که به نهضت سربداران خراسان منجر شد؛ نهضت عده‌ای از سادات صوفی مازندرانی، که از پیروان میر قوام‌الدین مرعشی بودند و به نام مرعشیان مشهور شدند، آنان با نهضت سربداران مرتبط و به بزرگان آن نهضت منتسب بودند، تیمور گورکانی در ۷۹۵ حکومتشان را از بین برد؛ نهضت حروفیه، که بانی آن شیخ فضل‌اللّه حروفی استرآبادی بود. وی بر ضد حکام و فقیهان اهل سنّت قیام کرد و در ۷۹۶ فرزند تیمور او را به قتل رساند.

دیگر ویژگی مهم تصوف در این دوره، توسعه و رواج آن در گیرودار حمله مغول در نواحی دیگر، از جمله آسیای صغیر و هندوستان، بود که با ورود مشایخ ایرانی صوفیه در آن مناطق (مثل هجرت بهاء ولد پدر مولوی و شیخ نجم‌الدین رازی به روم) تحقق یافت و به همین واسطه عده بسیاری نیز مسلمان شدند. هندوستان نیز از مهمترین مراکز صوفیان بود و رونق تصوف در هندوستان که ورود آن به آنجا از زمان غزنویان آغاز شده بود، در این چند قرن به اوج خود رسید. در میان سلسله‌های صوفیه که از ایران به شبه قاره هند رفتند، چشتیه، سهروردیه، نعمت اللهیه، نقشبندیه و قادریه سهم عمده داشتند.

دوره مغول هم‌چنین مهمترین دوره برای ادبیات صوفیانه فارسی است. آثار مکتوب صوفیان در این اوان چهره دلپذیری یافت. آثار منثور پختگی یافت و بعضی از آنها از تعلیمی یا روایی و تذکره بودن صِرف، بیرون آمد و مباحث نظری و استدلالی در آن‌راه یافت و در ردیف سایر علوم قرار گرفت، به‌گونه‌ای که شمس‌الدین آملی در قرن هشتم در نفائس‌الفنون بخشی را به علم تصوف و مباحث و اصطلاحاتش اختصاص داد. در آثار منظوم صوفیه نیز تحولات چشمگیری صورت گرفت. خلق این‌گونه آثار که با سنایی آغاز شده بود، با عطار و مولوی به کمالی بی‌نظیر رسید.

این دوره هم‌چنین دوره تشخص و تعین کامل سلسله‌هایی است که به‌تدریج از قرن چهارم و پنجم شکل گرفته بود. در تصوف، اجازه ارشاد و تربیت اهمیت فراوانی دارد. همه سلسله‌های صوفیه اجازه نامه مشایخ خود را به پیامبر اسلام، و بیشتر از طریق علی علیه‌السلام، می‌رسانند. تأکید و تصریح در ذکر رشته اجازه هر شیخ، ابتدا عموماً شفاهی بود ولی پس از سه چهار قرن که تصوف رونق گرفت. تعدد و تشعب ــ و احتمالاً صحت یا عدم صحت دعوی مشایخ ــ سبب شد تا ذکر اجازه با عناوین و اصطلاحات مختلفی، از جمله خرقه پوشیدن شیخی از دست شیخ دیگر، اهمیت یابد. صوفیان این دوره بر حسب سلسله نَسَب معنوی، خود را معرفی می‌کردند. هم‌چنین سلسله‌های گوناگون با نام بزرگان آنها شهرت یافتند. سلسله‌های مهمی مثل خاکسار، سهروردیه، نعمت اللهیه، نقشبندیه، قادریه و نوربخشیه در این چند قرن رونق بیشتر داشتند. برخی این سلسله‌ها را غالباً از انشعابات سلسله معروفیه، منسوب به معروف کرخی، می‌دانند. سیر تاریخی این سلسله‌ها می‌تواند سیر تصوف را، بخصوص در این دوره، مشخص کند.

یکی از ویژگیهای تصوف در این دوره، تأثیر عظیم ابن عربی بر تصوف ایرانی از قرن هفتم به بعد است. آثار و تعالیم او از چند نظر در بررسی تاریخ تصوف در ایران اهمیت دارد: یکی ارتباط وی با مشایخ ایرانی، مثل شهاب‌الدین عمر سهروردی و شیخ سعدالدین حمویه و شیخ اوحدالدین کرمانی؛ دوم، تأثیر وی در حکمت عرفانی شیعی با طرح صریح و بسط موضوعاتی چون ولایت و انسان کامل و وحدت وجود؛ سوم، نفوذ آرای وی در نثر و نظم عرفانی فارسی؛ چهارم، سهم عمده او و شارحان آثارش در تأسیس عرفان نظری در ایران. این امر خصوصاً با آثار شارحان ابن عربی و مقدّم بر همه صدرالدین قونیوی رخ داد.

دامنه نفوذ ابن عربی در تصوف ایرانی، خصوصاً در زمان صفویه و بالاخص در آثار ملاصدرا دیده می‌شود. ملاصدراقونیوی ارادت خاصی داشت و آثارش، از جمله اسفار، مملو از استناد به اقوال آن دو و طرح مباحث عرفانی از قبیل وحدت وجود یا علم حضوری است. پس از وی نیز در ایران شیعی به جریان خاصی از تصوف برمی‌خوریم که غالباً عرفان خوانده می‌شود و در آن تعلق خاصی به تعالیم حکْمی ابن عربی و بعضاً آرای فلسفی ملاصدرا وجود دارد. پیروان این جریان، که کسانی همچون آقامحمدرضا حکیم قمشه‌ای (۱۲۴۱ـ۱۳۰۶) بودند، به‌ویژه فصوص الحکم را تدریس و ترویج می‌کردند و اهل سیر و سلوک معنوی نیز بودند، بی آنکه ارادت خود را به یکی از سلاسل صوفیه صراحتاً اظهار کنند یا رسماً به سلسله‌ای تعلق داشته باشند. به ابن عربی و

[ویرایش] تصوف در ایران در دوره صفویه

سقف مقبره شاه نعمت‌الله ولی، ماهان، کرمان

در دوره صفویه (۹۰۶ـ ۱۱۳۵) تصوف وضع پیچیده‌ای یافت. صفویه خود در اصل سلسله‌ای صوفی و منسوب به شیخ صفی‌الدین اسحاق اردبیلی (درگذشتهٔ ۷۳۵) بود. شیخ صفی‌الدین از مشایخ مشهور صوفیه در دوران الجایتو و ابوسعید ایلخانی، و بنا بر کتاب صفوه‌الصفا مرید شیخ زاهد گیلانی (درگذشتهٔ ۷۰۰) و نیز داماد او بود. نفوذ معنوی صفی‌الدین اردبیلی در ۳۵ سال دوره ارشادش بسیار زیاد بود و چون مغولان به او ارادتی تمام داشتند، وی بسیاری از آنان را از آزار رساندن به مردم باز می‌داشت. پس از مرگ شیخ نیز اولاد و احفاد او در سلسله صفویه به مقام ارشاد رسیدند. شیخ صدرالدین، فرزند شیخ صفی‌الدین، خانقاه بزرگ و مجللی در اردبیل، در کنار مزار پدرش، ساخت که محل استقرار مریدانش شد. ششمین نواده شیخ صفی‌الدین، شاه اسماعیل بود که در عین حال جانشین معنوی شیخ صفی‌الدین نیز محسوب می‌گردید؛ لشکریان صفوی که‌این سلسله را مرشد خود می‌دانستند، به نیروی ارادت معنوی شمشیر زدند و همین امر از لوازم اصلی استقرار حکومت صفوی شد. سلاطین صفوی نیز مانند شاه اسماعیل با عناوینی چون «صوفی اعظم» یا «مرشد کامل» خوانده می‌شدند. گفته می‌شود که یکی از شواهد تاریخی ارتباط تصوف و تشیع این است که چون صفویهتشیع را که عمدتاً تصوف زمینه رشد آن‌را در ایران، بخصوص از اوایل قرن هفتم فراهم آورده بود، مذهب رسمی اعلام کردند. قبل از صفویه نیز دیگر نهضتهای صوفیه، مثل سربداران و حروفیه و نوربخشیه و مشعشعیان، همگی مذهب شیعه داشتند. صوفی‌مسلک به‌ قدرت رسیدند،

با این حال به چند علت، اسباب افول تصوف در ایران فراهم شد:

۱) مفاسد اخلاقی میان صوفیان قزلباش و خودسری آنها که سبب شده بود خطری برای حکومت محسوب شوند؛

۲) کثرت جماعت قلندران و درویشان لاابالی که غالباً از هند می‌آمدند و چون با سلسله‌های رسمی ارتباط نداشتند به آنها درویشان بی شرع می‌گفتند؛

۳) انحصارطلبی صوفیان صفویه که در ذم و طرد دیگر سلسله‌های صوفی می‌کوشیدند؛

۴) نفوذ علما و فقهای مخالف تصوف. تفرقه میان سران قزلباش در کسب قدرت نیز موجب تضعیف حکومت و از اسباب عمده انقراض صفویه گردید، تا بدان حد که وقتی دوره پادشاهی به شاه عباس رسید دیگر از قدرت قزلباشان صوفی، و به‌طور کلی تصوف، چندان چیزی باقی نمانده بود.

در این میان، کسانی که به تصوف حقیقی تعلق خاطر داشتند و از اوضاع زمانه خود می‌نالیدند، فراوان بودند. اینان یا از ایران هجرت کردند و بسیاری، مثل نعمت اللهیه، به هندوستان رفتند یا اینکه در ایران ماندند و در تألیفاتشان انزجار و تبرای خود را از تصوف مرسوم زمانه ابراز کردند و نیز در دفاع از تصوفی که آن‌را حقیقی و منافی با شرع نمی‌دانستند، کوشیدند. از جمله در میان اکثر قریب به اتفاق حکما و فلاسفه‌این عصر، مثل میرداماد، تعلقات صوفیانه به عیان دیده می‌شد، بخصوص از طریق حکمت اشراق که میرداماد از مفسرانش بود. میرزا ابوالقاسم فندرسکی مشهور به میرفندرسکی (درگذشتهٔ ۱۰۵۰)، که از حکمای عصر بود، نیز زندگی زاهدانه داشت و از او کراماتی نقل شده است. وی اهل سیر و سفر بود و بارها به هند سفر کرد و بخشی از زندگی طریقتی خود را در مجالست با عارفان هند به سر برد. میرفندرسکی به سبب تألیف شرح مفصّل فارسی بر کتاب جوگ باسشت و قصیده‌ای عرفانی که بارها شرح و تفسیر شد، مشهور است. بزرگترین فیلسوف دوره صفوی ملاصدرا در رساله‌ای موسوم به سه اصل، که ظاهراً تنها اثر بر جای مانده از او به زبان فارسی است، ضمن گلایه از فقهای متشرع و متکلمان عصر که ذمّ تصوف می‌کنند، در مقام دفاع از تصوف حقیقی بر آمده و ایمان را از دیدگاه صوفیه تعریف کرده است. فیض کاشانی شاگرد و داماد ملاصدرا و مرید شیخ بهایی و صاحب آثار بسیار، از تفسیر قرآن تا علم کلام و حدیث و فقه و عرفان و تصوف، در بعضی آثار خود از صوفی نمایان و هم‌چنین علمای جاهلی، که در آزار صوفیه حقیقی می‌کوشند، انتقاد نموده و از تصوف حقیقی و سیر و سلوک دفاع کرده و علم تصوف را گوهر دانش و میراث انبیا خوانده است.


شاید به سبب اوضاع متشنج زمانه و پرهیز از اتهام تصوف بود که بزرگان صوفی مشرب این عصر، که در ایران مانده بودند، با سلسله‌های رایج صوفیه ایران ارتباط علنی نداشتند یا این ارتباط را کتمان می‌کردند. لذا تشخیص اینکه احتمالاً در چه سلسله‌ای سلوک می‌کردند و مرید چه کسی بودند مشکل است، ولی چنان‌چه به سلسله‌ای منتسب باشند ممکن است یکی از سه سلسله نعمت اللهیه، ذهبیه یا نوربخشیه باشد که در آن موقع در ایران رواج داشت. با این مقدمات، مخالفت شدید شماری از علمای شیعه با صوفیه، با اتکا به شاهان صفوی خصوصاً پس از دوره شاه عباس اول (۹۹۶ـ ۱۰۳۸)، آغاز شد و در ادوار بعد استمرار یافت. تقریباً از زمان شاه طهماسب اول (۹۳۰ـ۹۸۴) کتابهای فراوانی هم در رد تصوف هم در رد حکمت، که‌اینک در حوزه اشراقیونملاصدرا صبغه عرفانی نیز یافته بود، نوشته شد.
متأخر با


[ویرایش] تصوف در ایران پس از صفویه

با انقراض صفویان و ظهور نادر (۱۱۴۸ـ۱۱۶۰) و کم اعتنایی او به علما و نپرداختن کریم خان زند به موضوع تصوف، قدرت و نفوذ مخالفان تصوف چندگاهی فرو نشست. با این حال از اوایل سلطنت شاه سلطان حسین صفوی (۱۱۰۵ـ ۱۱۳۵) تا اواخر حکومت کریم خان زند، وضع تصوف و معارف عرفانی در ایران کاملاً نابسامان بود، رسوم طریقت از ایران بر افتاده بود و به سبب اغتشاش مملکت و انکار و آزار حکام و غلبه برخی علما، اگر هم کسی به تصوف رو می‌آورد او را منع می‌کردند. بدین ترتیب، بزرگان سلاسل یا از ایران رفتند یا انزوا گزیدند، به نحوی که جز چند تن از سلسله نوربخشیه در مشهد و سلسله ذهبیه در شیراز، بقیه در گمنامی می‌زیستند.

در اوایل دوره قاجار (۱۲۱۰ـ۱۳۴۴) بار دیگر فعالیت مشایخ نعمت اللهی آغاز شد. در عین حال، با همه فراز و فرودها و مخالفتهای مختلف با تصوف، سلاسل صوفیه به حیات خود ادامه دادند، گرچه ممکن است به سبب غلبه تفکر مدرن، تجلیات فرهنگی آن گسترش چشمگیر نداشته باشند.

به‌طور کلی، وضع ظاهری تصوف در ایران معاصر، بیشتر مولود اوضاع اجتماعی و دینی ای است که از اواخر دوره صفوی حاکم شده است. یکی از عوارض این اوضاع، همچنان‌که گفته شد، تقبیح اصطلاح تصوف و گذاردن لغت عرفان به‌جای آن بود تا آنجا که برخی عرفان را اصولاً خارج از قلمرو تصوف و منافی با آن تصور کردند، در حالی که عرفان به معنای عام، شناختن و به معنای خاص، معرفت قلبی خدا و به‌نظر صوفیه مقامی از مقامات عالیه تصوف و سلوک الی اللّه و ثمره شجره تصوف است.

در ایران معاصر ارادتمندان تصوف و عرفان به دو دسته تقسیم می‌شوند: ۱) گروهی که به یکی از سلسله‌های رسمی تصوف تعلق دارند. اهمّ سلسله‌هایی که اکنون در ایران رواج دارند عبارت اند از: نعمت اللهیه و شعب آن، خصوصاً نعمت اللهی سلطان علیشاهی یا نعمت اللهی گنابادی که در میان سلسله‌های رایج در ایران، بیشترین پیروان و نفوذ معنوی را در بین طبقات مختلف دارد. نزد این سلسله، اجازه صریح شیخ سابق به لاحق اهمیت خاصی دارد. دیگر ذهبیه، خاکساریه و اهل حق اند که بیشتر در استان کرمانشاهان ساکن اند و قادریه و نقشبندیه که بیشتر در کردستان سکونت دارند؛ گروهی که رسماً به سلسله‌ای وابسته نیستند، ولی داشتن شیخ و راهنما را در سلوک لازم می‌شمارند و از این نظر اکثر آنان رشته سلوکی خود را به سیدعلی قاضی طباطبایی تبریزی (درگذشتهٔ ۱۳۶۶) و از وی با چند واسطه به سیدعلی شوشتری (درگذشتهٔ ۱۲۸۴) و از او به‌واسطه شخصی به نام ملاقلی جولا یا بی واسطه او به سید بحرالعلوم می‌رسانند. در گروه دوم غالباً فقها و حکما و مدرّسان کتب عرفانی حوزه ابن عربی حضور دارند.



[ویرایش] سلسله‌های تصوف

[ویرایش] سلسله‌های تصوف در ایران

  • سلسله‌های صوفیه خود به شاخه‌های مختلف تقسیم می‌شود
  • سلسله خاکسار جلالی ابوترابی
  • سلسله ذهبیه
  • سلسله نوربخشیه
  • سلسله نقشبندیه
  • سلسله سهروردیه
  • سلسله قادریه
  • سلسله چشتیه
  • سلسله چلاقیه
  • اهل حق
  • سلسله نعمت اللهی سلطانعلیشاهی گنابادی

[ویرایش] جستارهای وابسته

[ویرایش] منابع


                                                                                 ویکی پدیا



ارسال توسط علیرضاحمیدی دبیرعلوم اجتماعی نمونه دانش
 
تاريخ : 89/08/09

قزلباش / سرخ کلاهان

«874 ق / 1469 م«

قزلباشان یا قزل برک یا سرخ کلاهان، به طوایف مختلف ترک، که با سلطان حیدر، و به ویژه با پسر او شاه اسماعیل اول صفوى، در ترویج مذهب و تشیع و تحصیل سلطنت یارى کردند، گفته مى‏شود. این طوایف ترک، به سبب کلاه سرخ دوازده ترکى که بر سر مى‏گذاشتند به قزلباش »سرخ کلاه« معروف شدند. کلاه سرخ یا تاج قزلباش را نخست سلطان حیدر براى صوفیان و مریدان خود، که آن زمان طاقیه ترکمانى بر سر مى‏بستند، ترتیب داد. در تاریخ جهان آرا، منسوب به ابوبکر تهرانى آمده است: ».... سلطان حیدر شبى در خواب دید که .... حضرت امیرالمؤمنین صلوات الله علیه، ظاهر گشته فرمود که اى فرزند وقت آن شد که از عقب تو فرزند ما خروج کند و کاف کفر را از روى عالم براندازد. اما مى‏باید که از براى صوفیان و مریدان خود تاجى بسازى، از سقرلاط سرخ. و آن حضرت مقراض در دست داشت و هیئت تاج را برید و به دوازده ترک قرار داد. چون سلطان حیدر بیدار گردید، آن روش را در خاطر داشت و به همان روش تاجى برید و صوفیان را مقرر کرد که هر کدام تاجى بدان نحو ساخته بر سر گذارند و او را تاج حیدرى نام نهادند«.

تاج حیدری به روایت تاریخ جهان آرا

تاریخ جهان آرا، در جاى دیگرى بعد از بیان وقایع آغاز سلطنت شاه اسماعیل اول، مى‏نویسد: ».... در آن حین سیدى از سادات، که در دار السلطنه تبریز مسکن داشت و موسوم به میر عبدالوهاب بود، تاجى گلدار موافق خاطر خواه آن حضرت به نظر کیمیا اثر شهریار شریعت پرور رساند. آن حضرت تعجب نموده فرمودند که تو این نوع تاج را در کجا دیدى که موافق است با آنچه من دیده ام. آن سید به ذروره عرض رسانید که چند گاه قبل از این در عالم رؤیا حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام را دیدم و آن حضرت تاجى بدین صفت از کاغذ بریده به من داده و فرمودند که یکى از فرزندان ما مروج مذهب به حق خواهد بود، و خطبه اثنا عشرى در این شهر خواهد خواند. تو این کسوت را دوخته به نظر او برسان که بر سر مبارک گذارد .... مقرر شد که صوفیان این سلسله .... تاج دوازده ترک حیدرى را در میان گلى بگذارند و دستار سفید بر دور آن تاج پیچیده جیقه و زلف و مار و ابلق نصب نمایند ....«.

اساس تاج قزلباش، کلاه نمدین سرخى بود که به نوک بلند قطور سرخى مى‏پیوست و این قسمت از کلاه، به عدد دوازده امام، دوازده چین کوچک، یا دوازده ترک داشت. گرد کلاه سرخ، دستارى سپید یا سبز از ابریشم مى‏پیچیدند، که آن را به صورت عمامه بزرگى جلوه مى‏داد و نوک سرخ و دوازده ترک از میان آن بیرون مى‏ماند و به صورت خاصى جلب توجه مى‏کرد. آن کلاه سرخ را با نوک دوازده ترکش تاج مى‏خواندند.

                                                                                                         دانشنامه ی رشد




ارسال توسط علیرضاحمیدی دبیرعلوم اجتماعی نمونه دانش
 
تاريخ : 89/08/06

نخستین تلاش بشر برای تنظیم قانون مدون

حمورابي ششمين شاه از سلسه‌ي آموري در سال‌هاي 1795 تا 1750 پيش از ميلاد (حدود 1300 سال پيش از كورش) با اقتدار در بين‌النهرين حكومت كرد. در تقويم حمورابي، دومين سال حكومت وي سالي اعلام شده كه «او قانون را بر زمين حاكم ساخت». بعدها، در اواسط سلطنت حمورابي، قوانين وي بر سنگ‌نبشته‌اي به ارتقاع 2 متر و 25 سانتيمتر نقش شد. اين سنگ‌نبشته كه تا سال 1160 پيش از ميلاد در معبد خداي خورشيد و عدالت در بين‌النهرين نگهداري مي‌شد توسط فرمانرواي ايلام به شوش منتقل شد و سرانجام در سال 1902 در حفاری‌های موسیو دومورگان در شوش ایران یافته شد و به موزه‌ي لوور پاريس انتقال يافت.

او شايد بزرگترين پادشاهي باشد که بر بين النهرين فرمانروايي کرده است. بزرگيش به خاطر جنگها يا پيروزيهايش نيست. اسم او به خاطر قوانيني که ضامن زندگي و رفاه مردم است، در تاريخ مانده است

قانون نامه ی حمورابی یکی از قدیمی ترین قانون نامه های جهان است. باستان شناسان بر این باوراند که در یکی از حملات ایرانیان و به دنبال پیروزی ایرانیان و حاکمیت قوانین ایرانی در آنجا به ایران آورده شد. که بر روی یک ستون مجسمه مانند سنگی حک شده است

 

این قانون‌نامه شامل سه بخش نخستین، میانی و پایانی است. در قسمت بالاي اين سنگ‌نبشته، نقش‌برجسته‌اي وجود دارد كه حمورابي را در برابر خداي خورشيد و عدالت نشان مي‌دهد. قوانین در بخش میانی آن نوشته شده است. در بخش پایانی حمورابی می گوید که این قوانین را از شمش (خدای نور) گرفته است.

ویژگیها و خصوصیات قانون‌نامه حمورابی

قدیمیترین قانون نامه مدنی که تمدن بشری سراغ دارد قانون حمورابی است، این پادشاه پس از آنکه توانست از قبایل پراکنده و قدرت ضعیف بابل حکومت نیرومندی به وجود آورد و امنیت و آسایش نسبی را در بابل حکمفرما نماید، قانوننامه تاریخی خود را صادر و دستور به تدوین آن داد.

بالای ستون سنگی صورت مردی است که روی کرسی نشسته و مرد دیگری روبروی وی ایستاده او را میپرستد، آنکه روی کرسی نشسته رب النوع یا خداوند آفتاب است و آنکه روبروی خداوند آفتاب ایستاده حمورابی است.

متن قانون مشتمل بر 282 ماده و یک مقدمه است. در قسمتی از مقدمه حمورابی به بیان هدف خویش از تنظیم قوانین میپردازد و اعلام میکند که مقصودش این است که: «عدالت در زمین غالب شود و فساد از میان برود و چنان باشد که نیرومند نتواند به ناتوان ستم کند و این قانون همچون خورشید بر بالای سر سیاه سران مردم برآید و زمین را روشن سازد.»

ویل دورانت مورخ نامی، درباره این قانون آورده است: «روح این قانون بزرگ مدت پانزده قرن با همه تغییراتی که در کشور پیش آمد نافذ بود، فقط در پاره ای از اوضاع و احوال تغییرات جزیی در آن داده شد.

تطور و تکامل و تغییری که در این قانون پیش آمد آن بود که به جای کیفرهای دینی و فوق طبیعی، کیفرهای دینوی قرار دادند و از خشونت مجازات به طرف جریمه و از کیفر بدنی به غرامت مالی توجه گردید.

در ابتدای کار قضات همان کاهنان بودند و تا آخر دوره بابل جایگاه تشکیل بیشتر محاکم معابد بود ولی از زمان حمورابی به بعد محکمه های غیردینی تشکیل میشد که تنها در مقابل دولت مسؤول بود، رفته رفته این محاکم جانشین محاکمی شدند که کاهنان معابد بر آنها ریاست داشتند.

در قوانین حمورابی تمامی کسانی که آزاد بودند در مقابل قانون مساوی و از حقوق برابر برخوردار بودند و مزایای ملی وجود نداشت، به عبارت دیگر فرقی بین فرد آزاد بابلی و آزاد غیربابلی از نظر قانون وجود نداشت. مطابق این قوانین، مردم از سه دسته بودند  1-آزاد 2-آزاده شده 3-برده.  همچنین طبقات اجتماعی چهارگروه بود:  1-روحانیون 2-کارمندان دولت 3-نظامیان 4-کسبه و تجار

 مبنای مجازات

مجازات در ابتدای کار مبتنی بر اصل قصاص به مثل بود؛ اگر کسی دندان مرد آزاد شریفی را میشکست یا چشم او را کور میکرد یا اندامی از او را عیبناک میساخت همان گزنند را به وی میرساندند.

هرگاه خانه ای فرو میریخت و مالک خانه کشته میشد معمار یا سازنده آن محکوم به مرگ بود. اگر در نتیجه ویرانی خانه، پسر صاحبخانه میمرد پسر معمار یا سازنده آن را میکشتند، اگر کسی دختری ار میزد و میکشت با خودش کاری نداشتند بلکه دخترش را به قتل میرسانیدند. رفته رفته این کیفر از میان رفت و تاوان مالی جای آن را گرفت، به جای کیفر جسمی فدیه و غرامت مالی می گرفتند، پس از آن تنها کیفری که قانون آن را جایز میشمرد همان تاوان و دیه بود.

اگر شخصی از طبقه اشراف جرمی را مرتکب میشد مجازاتش شدیدتر از مجازاتی بود که بار همین جرم در حق یکی از مردم عادی روا میداشتند. از طرف دیگر هرگاه جنایت نسبت به طبقه اشراف صورت میگرفت مجرم به سختی کیفر میدید. اگر یکی از مردم بازاری دیگری از طبقه خود را کتک میزد تاوانی که باید بپردازد ده «شکل» نقره بود؛ ولی اگر همین جنح را در حق مرد صاحب عنوان یا توانگری انجام داده بود بایستی هفت برابر این مبلغ غرامت بدهد.

سنگ نبشته قوانین حمورابی در موزه لوور فرانسه

 تعیین نرخ کالاهاوخدمات

دولت تا حدودی میزان نرخ اجناس و دستمزدها را معین میکرد، مثلاً دستمزد جراح در قانون مقرر میداشت، در قانون نامه حمورابی اندازه مزد بنا و خشتزن و خیاط و سنگتراش و نجار و جاشو و چوپان و کارگر معین شده بود.


 برای مطالب بیشتر مراجعه شود: 1- حمورابی در ویکی‌پدیا  2- قوانین و مناسبات اجتماعی در قانون نامه حمورابی 3- قوانین حمورابی در سایت تبیان



ارسال توسط علیرضاحمیدی دبیرعلوم اجتماعی نمونه دانش
 
تاريخ : 89/08/05
عنوان  :  سلمان فارسيتاریخ  :  1387/11/15كلمات كليدي  :  سلمان فارسي ، سلمان محمدي، روزبه ايراني،حاكم مدايننوع مقاله : پژوهشي
موضوع مقاله : تاريخ اسلام
نویسنده :  رحمان فتاح زاده

سلمان نامی است که پیامبر (ص) خطاب به روزبه ایرانی کرد و او را سلمان فارسی خواند. نام سلمان در مراحل گوناگون زندگی او تا پیش از پذیرش اسلام با ابهام روبروست. در منابع کهن مطلقا اشاره­ای به نام سابق او نشده است اما از قرن ششم منابعی همچون مجمل التواریخ و القصص نام قبل از اسلام او را "ماهبه بن بدخشان بن آذرحبسس بن مرد سالار" ضبط کرده­اند[1] و در منابع دیگر نیز از این زمان به بعد اسامی­ای شبیه به این مورد را ضبط کرده­اند که احتمالا همۀ آنها تصحیف کلمه "ماه­به" در ردیف "روزبه" و "سال­به" از اسامی رایج ایرانی پیش اسلام در ایران می­باشند و همچنین کلمه "آذرجسس" نیز تغیر یافته "آذر گشنسب"می­باشد.[2]
سلمان مشهور به کنیه ابو عبد الله در بعد از اسلام بود و از اهالی روستای جی از توابع اصفهان، پدرش دهقان و از متدینین زرشتی بود و سلمان نیز در کودکی از پیروان این  آیین بود.[3]
 


ادامه مطلب...
ارسال توسط علیرضاحمیدی دبیرعلوم اجتماعی نمونه دانش
 
تاريخ : 89/08/02

حتماً تا ازتون مي پرسن كاشف قاره آمريكا كيه فوري جواب مي ديد: «كريستف كلمب» 

    ولي آخه يكي نيست بگه مگه كشفي كه آدم خودش ندونه كه چي كشف كرده مي شه كشف
    هر چه كه هست فعلاً سند شش دانگ كشف قاره آمريكا به نام «كريستف كلمب» زده شده و هيچ جور هم تغييرپذير نيست. اما داستان اين كشف از اين قرار است:
    كريستف در سپتامبر سال ۱۴۵۱ ميلادي در شهر بندري «جنوا» در ايتاليا متولد شد. پدرش تاجر پشم بود و مادرش «سوزانا» دختر يك بازرگان.
    كلمب تحصيلات رسمي نداشت و جالب اين كه تا سن ۲۴ سالگي هم خواندن و نوشتن نمي دانست اما چون آرزو داشت كه دريانورد شود با هر سختي كه بود اين كمبود علمي را جبران كرد و خواندن و نوشتن را ياد گرفت و باسواد شد.
    كريستف براي نخستين بار در سال ۱۴۷۶ ميلادي با يك گروه بازرگاني به اقيانوس اطلس سفر كرد ولي در اين سفر بدشانسي آورد. دزدان دريايي به كشتي آنان حمله كردند و كشتي را آتش زدند. از آنجا كه در آن زمان آتش نشاني نبود، كل كشتي از بين رفت. تازه اگر هم آتش نشاني بود از كجا مي دانست كه وسط اقيانوس اطلس يك كشتي آتش گرفته!
    كشتي از بين رفت و كريستف كلمب هم كه مي خواست هر جور شده تا آخر عمرش كاري انجام دهد كه اسمش در تاريخ ثبت شود، با زحمت زياد شش مايل در دريا شنا كرد و توانست جان سالم به در ببرد و خودش را به ساحل برساند. ولي با اين شكست، كريستف از سفر به اقيانوس و دريانوردي نااميد نشد و دلش مي خواست هر طور شده به هند برود.
    در آن زمان، اروپايي ها براي سفر به هند فقط يك راه داشتند آن هم حركت به سمت جنوب و دور زدن قاره آفريقا از كنار دماغه «اميد نيك» و رفتن به شرق در طول اقيانوس هند بود. كلمب كه دلش مي خواست كار خارق العاده اي انجام دهد تا هر طور شده اسمش در تاريخ بماند، گفت: من نمي خواهم از اين راه به هند بروم بلكه مي خواهم با حركت مستقيم از اروپا به طرف غرب بروم و و از آنجا به آسيا برسم.كلمب در سال ۱۴۸۵ ميلادي طرح خودش را به دربار پرتغال داد و پيشنهاد كرد كه به پشتوانه كمك اين كشور در جزاير هند، اكتشاف كند اما كارشناسان پادشاه بعد از بررسي به اين نتيجه رسيدند كه اين خط سفر، خيلي طولاني تر از آن چيزي است كه كلمب ادعا مي كند و اين جور بود كه درخواستش را قبول نكردند.
    كلمب از پرتغالي ها نااميد شده بود اما آنقدر زبل بود كه به اسپانيا، رقيب سياسي آن زمان پرتغال، پناه برد تا از حاكمان آن كشور كمك بگيرد، اما هفت سال طول كشيد تا كلمب بتواند نقشه خودش را به متخصصان دربار اسپانيا بقبولاند. در نهايت قرار براين شد كه نيمي از بودجه سفر را سرمايه داران ايتاليايي و بقيه هزينه را دولت اسپانيا به كلمب بدهد.سرانجام در غروب روز سوم اوت سال ۱۴۹۲ ميلادي، كريستف كلمب به همراه سه كشتي و ۹۰ نفر خدمه براي حركت به هند راه افتاد. آنان بعد از يك توقف كوتاه در جزاير قناري (آفريقا) رهسپار اقيانوس شدند. مسافرت آنان پنج هفته طول كشيد و بالاخره در ۱۱ اكتبر ديده بانان وجود يك خشكي را اعلام كردند. فرداي آن روز يعني ۱۲ اكتبر ۱۴۹۲ ميلادي كلمب و يارانش به خشكي رسيدند.آنان فكر كردند به هند رسيده اند. كلمب بيستم مه سال ۱۵۰۶ در سن ۵۷ سالگي در اسپانيا درگذشت ولي تا آخر عمرش نفهميد كه جايي را كه كشف كرده، آمريكاست. هيچ وقت هم نفهميد كه در تاريخ از او به عنوان كاشف آمريكا نام خواهند برد.
    حالاببينيم چه شد و چه كسي فهميد كه آنجا آمريكاست.
    «امريكو وسپوچي» كه يك دانشمند شكل شناس بود، از همان راهي كه كلمب رفته بود، به همان سرزميني كه كلمب رفته بود، رفت ولي با ديدن مردم آنجا و از روي شكل ظاهري شان و با توجه به علمي كه داشت و همين طور از روي سفرنامه ماركوپولو كه در آن، ماركوپولو خصوصيات هندي ها را به طور كامل شرح داده بود، فهميد جايي كه كريستف كلمب رفته، هند نيست بلكه يك سرزمين جديد است.بعدها هم به خاطر احترام به «امريكو وسپوچي» اسم آن قاره را آمريكا گذاشتند.
    به خاطر تقدير از كريستف كلمب هم نام كلمبيا را از اسم اين دريانورد پرتلاش و با انگيزه گرفتند.

    اين بود جريان كشف قاره آمريكا.                                  دیرینه روز




ارسال توسط علیرضاحمیدی دبیرعلوم اجتماعی نمونه دانش
 
تاريخ : 89/08/02

 دیوار چین که یکی از هفت اعجاز جهان شمرده می شود ، در جهان به لحاظ زمان ساخت طولانی ترین و بزرگترین مهندسی تدافعی نظامی در قدیم است . این دیوار در نقشه جغرافیایی چین 7000 کیلومتر امتداد یافته است. این اثر سال 1987 در "فهرست میراث جهانی " ثبت شد. تاریخ ساخت دیوار چین به قرن 9 قبل از میلاد باز می گردد. حکومت وقت چین برای جلوگیری از حملات ملیت های شمالی ، برجهای آتش برای خبر رسانی و یا قلعه های مرزی برای حصول اطلاعات دشمن را در ارتباط با دیوار و بر روی آن ایجاد کرد . در دوره حکمرانی سلسله های بهار وپاییز و کشورهای جنگجو ،میان دوک ها جنگ بر پا شد و کشورها با استفاده از کوه های مرزی به ساخت دیوار پرداختند تا سال 221 قبل از میلاد ،امپراتور چین شی خوان پس از به وحدت رساندن چین ، دیوارهای دوک ها را به هم متصل کرد که به صورت دیوار بزرگ در مرزهای شمالی بر روی کوه ها در آمد . او می خواست با این کار از حملات دشمن به مراتع شمالی جلوگیری کند. در این زمان طول دیوار چین به 5000 کیلومتر می رسید. در سلسله خان پس از سلسله چین طول دیوار به 10 هزار کیلومتر رسید. در تاریخ دو هزار و اندی ساله چین، حکمرانان دوران مختلف به ساخت دیوار چین پرداختند . تا اینکه طول دیوار به 50 هزار کیلومتر رسید. این میزان معادل گردش به دور کره زمین است .


دیواری که اکنون مردم مشاهده می کنند ، دیوار متعلق به سلسله مینگ (سال 1368 – سال 1644 ) است از غرب به دروازه " جایو گوان " در استان گان سو چین و از شر ق به ساحل رود یالو جیان در استان لیائو نینگ در شمال شرقی چین منتهی می شود و درمیان آن 9 استان- شهر و ناحیه خود مختار به طول 7300 کیلومتر وجود دارد و مردم انرا دیوار طولانی می نامند. دیوار چین به عنوان پروژه تدافعی بر روی کوه ها ساخته می شد از بیابان ها مراتع و لجنزارها عبور می کرد . کارگران طبق عوارض زمینی ،ساختار متفاوتی برای
ایجاد دیوار در نظر گرفتند که درایت و عقل نیاکان چین را نشان می دهد. دیوار بر مسیر کوه های پر فراز و نشیب امتداد یافته است . در بیرون دیوار پرتگاه های بلند دیده می شود . در واقع کوه و دیوار به یکدیگر پیوند خورده اند . لذا دشمن به هیچوجه
قادر به نفوذ به این دیوار نبود . دیوار چین معمولا با آجرهای بزرگ و سنگ مستطیل ساخته شده و در وسط ان خاک و خرده سنگ ریخته شده و ارتفاع ان 10 متر است در پهنای دیوار برای عبور چهار اسب کافی است و در یک ردیف عرض آن 4 -5 متر است تا در زمان انتقال غلات و سلاحها مشکلی ایجاد نشود . طرف درونی دیوار، نرده سنگی و در وجود دارد که به آسانی حرکت می کند . در فاصله معیینی سکوی دیواری ویا برج آتش برای خبررسانی ساخته شده است . سکوی دیواری برای ذخیره سلاحها و غلات و استراحت سربازان است و در جنگ مخفیگاه بوده است . هنگامی که دشمن
دست به حمله می زد برج های آتش روشن می کردند و سراسر کشور از حمله
آگاه می شدند . اکنون مقاومت دیوار چین به عنوان یک مانع نظامی از بین رفته است. اما زیبایی معماری مخصوص آن دیدنی است . زیبایی دیوار چین پر ابهت ، و باعظمت است. از دور دیواری بلند و پر پیچ و خم بر روی کوه ها همانند اژدهایی
در حال حرکت به چشم می خورد و صحنه ای شکوهمند ایجاد شده است . از نزدیک ، دروازه های پر ابهت ، دیوار ها ، سکوهای دیوار ی،برج های دیده بانی، برج های آتش هماهنگ با عوارض زمینی آکنده از دلربایی هنری است. دیوار چین دارای اهمیت تاریخی و فرهنگی و ارزش دیدنی است. چینی ها می گویند : " کسی که به دیوار چین صعود نکرده باشد ، قهرمان نیست ".

گردشگران چینی و خارجی از پیمودن دیوار احساس افتخار می کنند . حتی سران بسیاری کشورهای خارجی نیز فرصت دیدار از این اثر بزرگ را از دست نمی دهند . برخی از بخش های دیوار چین بخوبی حفظ شده است از جمله دیوار "بادلینگ " در نزدیکی بیجنیگ دیوار " سی ما تای " ، دیوار " موتیان یو " ، دروازه شان حای گوان در انتهای شرقی دیوار چین است که نخستین دروازه چین نامیده می شود و دروازه "جایوگوان" در انتهای غرب در گان سو ،این بخش ها همچنین از مکان های بسیار مشهور و دیدنی دیوار است و گردشگران زیادی در تمام سال از آنها بازدید می کنند .

دیوار چین تجسم درایت و رنج و زحمت میلیونها چینی در دوره باستان چین است . این اثر پس ازهزاران سال از بین نرفته و دارای دلربایی فناناپذیر و سمبل روحیه ملیت چین است . سال 1987 میلادی دیوار چین به عنوان "سمبل ملیت چین در فهرست میراث جهانی ثبت شد.

                                                                            دیرینه روز



ارسال توسط علیرضاحمیدی دبیرعلوم اجتماعی نمونه دانش
 
تاريخ : 89/08/02

عجایب هفتگانه جهان

عجایب هفتگانه جهان مربوط به زمانهای گذشته است که پاره ای از آنها از بین رفته و نابود شده است .
این عجایب هر یک محصول نبوغ و کوشش عالی نوع بشر است که با صرف هزینه های سنگین و طی مدتهای مدید ساخته شده و قربانیان فراوانی داده است و هر یک از آنها در زمانی ساخته و پرداخته شده اند که جز ابزارهای بسیار ساده و ابتدایی چیزی در دست هنرمندان و دانشمندان زمان نبوده است .

******
1- اهرام مصرساختمان نخستین هرم مصری از سه هزار سال پیش از میلاد مسیح آغازگردید و آخرین آن در سال 1800 پیش از میلاد رسید .
اهرام مصر که هر یک شاهکاری از معماری و مهندسی و هنر بشمار می روند مقبره فراعنه بزرگ مصری بوده اند که درون آن ها اشیاء گرانبهای متعلق به فراعنه و لوازم زندگی آن ها بالاخره جسد مومیائی شده آنها با نهایت دقت و با رعایت نکات علمی ( برای محفوظ ماندنشان ) قرار داده می شد .
قدیمی ترین هرم مصری در ناحیه ساکارا قرار دارد که به همین نام نیز خوانده می شود ، بزرگترین و کامل ترین هرم مصری هرم کئوپس است که در نزدیکی گیزه در جنوب قاهره قرار دارد .
هرم کئوپس در حدود 13 جریب زمین را می پوشاند ارتفاع اصلی آن 481 پا ( فوت ) بوده است ولی اکنون بعلت جابجا کردن و برداشتن پاره ای از سنگهای بزرگ آن 450 ( چهارصد و پنجاه ) فوت ارتفاع دارد . کف این هرم مساحتی معادل 756 فوت مربع را می پوشاند .
2- باغهای معلق بابل
 بنا به روایات تاریخی ، باغهای معلق بابل بوسیله نبوکد نظر ( بخت النصر ) ساخته شد بخت النصر ، پس از ویران کردن معبد سلیمان در 60 سال پیش از میلاد ، باغهای معلق را برای ملکه خود ساخت .
بنا به روایات تاریخی باغ بزرگ معلق شامل 5 طبقه با ایوان ( تراس ) بوده است که هر طبقه با 50 فوت فاصله بر روی طبقه زیر بنا شده ، هر یک از طبقات شامل مقادیر فراوانی گل و گیاه و درخت های کمیاب و زیبا بوده است ، و از آنجائیکه ارتفاع این باغ بزرگ بسیار زیاد بوده و شاخه های درختان و گلها بسوی زمین مخصوصاً بطرف طبقات زیرین آویزان شده است ، این باغها را باغهای معلق نام داده اند ، در حال حاضر کوچکترین اثری از این تپه و باغهای مربوط به آن وجود ندارد .
3- مجسمه زئوس
 مجسمه زئوس در سال 437 پیش از میلاد مسیح به وسیله فیدیاس ساخته شد ، این مجسمه در شهر اولمپیا حاکم نشین الیاس ( یونان ) نصب گردید . این مجسمه در شهر اولمپیا حاکم شاهکاری از هنر و دانش بشری بوده است ، جنس مجسمه مرمر خالص بوده که برای تزئین قسمتهای مختلف آن از عاج و طلا استفاده شده است ، مجسمه زئوس در خلال جنگهای گوناگون خود به کلی نابود گشت .
4- معبد دیانا
 معبد دیانا یا معبد آرتمیس 5 سال پیش از تولد مسیح در ناحیه افه سوس در جنوب اسمیر ساخته شد . در ساختمان این معبد عظیم مردم چندین شهر دست داشتند و خواه به وسیله کمکهای مادی و یا تنظیم نقشه کمک و همکاری نمودند ، این معبد را معبد افه سوس نیز می خوانند . پس از تکمیل این معبد رفته رفته جنبه تقدس پیدا کرد و از تمام نقاط برای زیارت بدانجا می شتافتند .
مساحت معبد 425 در 225 فوت بود ، معبد دارای 127 ستون بود که از مرمر مخصوص بسیار گرانبها ساخته شده بود . طول هر یک از ستونها 60 فوت ( در حدود 20 متر ) بوده است .
در سال 365 بعد از میلاد مسیح اروس توستن تنها به خاطر کسب شهرت و قدرت معبد را به آتش کشید ، ولی معبد به کلی نابود نشد و پس از چندی آن را تعمیر کردند و تالار تازه ای جهت آن تعبیه نمودند .
بنا به روایات تاریخی هال مقدس ( سنت هال ) در همین معبد ، بت پرستان را به پرستش یگانه دعوت نمود و خشم تمام مردم را با این کار خود برافروخت پس از وی نرون دستور تخریب معبد را صادر نمود و دستور نرون اجرا شد ولی باز هم آثاری از معبد باقی ماند ، تا آخرین بقایای آن را آن ریک رئیس قوم گوتها از میان برد .
5- آرامگاه موسولوس
در سال 325 پیش از میلاد مسیح هنگامیکه موسولوس پادشاه کاریس ( آسیای صغیر ) در گذشت همسر بیوه او دستور داد تا آرامگاه مجلل و بزرگی از مرمر خالص در شهر هالی کارناسوس برای وی بنا کنند ، این آرامگاه که شاهکاری از هنر و ذوق بشری بود خوشبختانه مورد تهاجم و تخریب جنگجویان قرار نگرفت ولی متأسفانه بر اثر زلزله شدیدی شکاف برداشت و به چند قسمت پاره شد و رفته رفته رو به تخریب نهاد ، در قرن نوزدهم قسمتهای گرانبها از ساختمان و کنده کاریهای این آرامگاه به موزه لندن ( بریتیش میوزیوم ) رسید که هنوز هم در آن جا است .
6- مجسمه بزرگ آپولو
مجسمه آپولو که مجسمه رودس نیز نامیده می شود بنا به روایات مجسمه بزرگی بوده که در 280 سال پیش از میلاد مسیح در جزیره رودس در نزدیکی آسیای صغیر بر پا شده است .
جنس این مجسمه از برنز ، ارتفاع آن 100 پا ( یا در حدود 30 متر ) و هیکل و ترکیب آپولو را نشان می داده است ، نصب این مجسمه بر روی زمین از شاهکارهای هنری محسوب می شده و مخصوصاً حالت ایستادن آپولو در حالی که پاهای خود را از یکدیگر باز کرده بود بسیار جالب بوده است .
این مجسمه در سال 224 پیش از میلاد مسیح بر اثر یک زلزله شدید سرنگون گشت و تا سالیان سال به همان ترتیب به حالت دراز کشیده ، بر روی زمین باقی ماند ، پس از مدت مدیدی رفته رفته مردم اطراف برای استفاده از فلز مجسمه ( برنز ) از بدنه و اطراف آن بریدند و آنرا ناقص کردند . جدا کردن قطعات فلزی مجسمه آنقدر ادامه یافت تا چیزی از آن برجای نماند !
بنا به پاره ای روایات دیگر تاریخی هنگامی که مجسمه آپولو بر پای بوده کانال بزرگی از دریای مدیترانه از میان دو پای مجسمه عبور کرده و به بندر رودس میرسیده است ، بسیاری نقاشی های افسانه ای نیز این حالت را نشان داده اند ، ولی تحقیقات تاریخ نویسان و باستان شناسان نشان می دهد که این جریان افسانه ای بیش نبوده است .
7- فار
یا چراغ دریایی اسکندریه جالب ترین و شاید سودمندترین عجایب هفتگانه دنیای باستانی فاروس یا فار اسکندریه بوده است .
 200 ( دویست ) سال پیش از میلاد مسیح ، فرعون معروف مصر ، بطلمیوس فیلادلفوس در جزیره ای به نام فاروس در نزدیکی بندر اسکندریه برج بزرگی ساخت که بر فراز آن آتش فراوان شعله ای شب و روز روشن بود ، بر بدنه برج با خط برجسته ای جمله زیر را نوشتند :
« هدیه فرعون بطلمیوس به خدایانی که وظیفه نجات دریانوردان را بر عهده دارند . »
بنا به عقیده بسیاری از مورخان ، برج ابتکاری این فرعون خیرخواه در حقیقت نخستین چراغ دریایی در تاریخ جهان بوده است . به زبان دیگر مخترع چراغ دریایی که جان هزاران هزار نفر از دریانوردان را نجات داده و می دهد همان بطلمیوس فرعون بوده است .
بعدها واژه فاریا فاروس که به معنای چراغ دریایی به کار رفت از نام همان جزیره فاروس اقتباس گردید . برج دریایی اسکندریه تا مدت ششصد سال در کمال استحکام برپا بود و دریا نوردان را راهنمایی می کرد ، در سال 400 بعد از میلاد قسمتی از آن آسیب دید و پس از آن نتوانست مانند سالهای قبل بکار ادامه دهد سرانجام در سال 375 بعد از میلاد و بر اثر یک زمین لرزه شدید سرنگون و نابود گردید .



ارسال توسط علیرضاحمیدی دبیرعلوم اجتماعی نمونه دانش
 
تاريخ : 89/08/01

مثلث برمودا


 


مثلث برمودا محلی است وهم‌انگیز که در آن صدها هواپیما و کشتی در هوا و دریا ناپدید شده‌اند. بیش از هزار نفر در این منطقه وحشت گم شده‌اند، بدون اینکه حتی یک جسد یا قطعه پاره‌ای از یک هواپیما یا کشتی مفقود شده ، به جا مانده باشد.




img/daneshnameh_up/3/3e/bermudatriangle23.gif

موقعیت مثلث برمودا

مثلث برمودا واقعا یک مثلث نیست، بلکه شباهت بیشتری به یک بیضی (و شاید هم دایره‌ای بزرگ) دارد که در روی بخشی از اقیانوس اطلس در سواحل جنوب شرقی آمریکا واقع است. راس آن نزدیک برمودا و قسمت انحنای آن از سمت پایین فلوریدا گسترش یافته و از پورتوریکو گذشته ، به طرف جنوب و شرق منحرف شده و از میان دریای سارگاسو عبور کرده و دوباره به طرف برمودا برگشته است. طول جغرافیایی در قسمت غرب مثلث برمودا 80 درجه است، بر روی خطی که شمال حقیقی و شمال مغناطیسی بر یکدیگر منطبق می‌گردند. در این نقطه هیچ انحرافی در قطب نما محاسبه نمی‌شود.

وینسنت گادیس که مثلث برمودا را نامگذاری کرده، آن را به صورت زیر توصیف می‌کند: « یک خط از فلوریدا تا برمودا ، دیگری از برمودا تا پورتویکو می‌گذرد و سومین خط از میان باهاما به فلوریدا بر می‌گردد. »

این محل فتنه‌انگیز و تقریبا باور نکردنی اسرار غیر قابل توصیف جهان را به خود اختصاص داده است. مثلث برمودا نامش را در نتیجه ناپدید شدن 6 هواپیمای نیروی دریایی همراه با تمام سرنشینان آنها در پنجم دسامبر 1945 کسب کرد. 5 فروند از این هواپیماها به دنبال اجرای ماموریتی عادی و آموزشی ، در منطقه مثلث ، پرواز می‌کردند که با ارسال پیامهایی عجیبی درخواست کمک کردند. هواپیمای ششم برای انجام عملیات نجات ، به هوا برخاست که هر شش هواپیما به طرز فوق‌العاده مشکوکی مفقود شدند.

آخرین پیامهای مخابره شده آنها با برج مراقبت حاکی از وضعیت غیر عادی ، عدم روئیت خشکی ، از کار افتادن قطب نماها یا چرخش سریع عقربه آنها و اطمینان نداشتن از موقعیتشان بود. این در حالی بود که شرایط جوی برای پرواز مساعد بود و خلبانان و دیگر سرنشینان افرادی با تجربه و ورزیده بودند. با وجود مدتها جستجو هیچ اثری از قطعه شکسته ، لکه روغن ، آثاری از اجسام شناور ، خدمه یا تجمع مشکوکی از کوسه‌ها دیده نشد. هیچ حادثه‌ای چه قبل و چه بعد از آن ، تا این حد حیرت‌آورتر از ناپدید شدن دسته جمعی هواپیماهای مذکور نبوده است. در حوادثی مشابه در این منطقه ‌قایقها و کشتیهایی مفقود شده‌اند (قربانیان مثلث برمودا)، در برخی موارد هم فقط خدمه و سرنشینان ناپدید گشته‌اند.

منطقه وحشت

همه روزه هواپیماهای متعددی بر فراز مثلث برمودا پرواز می‌کنند. کشتیهای بزرگ و کوچک در آبهای آن در حال تردند و افراد زیادی برای بازدید ، به این منطقه مسافرت می‌کنند، بدون آنکه اتفاقی بیفتد. از طرف دیگر ، در دریاها و اقیانوسها در سراسر دنیا ، کشتیها و هواپیماهای زیادی مفقود شده و می‌شوند. پس چرا فقط مثلث برمودا از بقیه مناطق تفکیک شده است. علت این است که اولا هیچ امیدی برای یافتن حتی اثر و نشانه‌ای وجود ندارد. ثانیا در هیچ منطقه دیگر چنین ناپدید شدنهای بی دلیل ، بیشمار و نامعلوم روی نداده و به این خوبی ثبت نشده است.

مشاهدات و گزارشات

در بیشتر اتفاقات مثلث برمودا ، اکثر هواپیماها در حالی ناپدید شده‌اند که تماس رادیویی خود را با ایستگاههای مبدا و مقصدشان تا آخرین لحظه حفظ کرده‌اند و یا برخی دیگر در لحظات آخر پیامهای غیر عادی مخابره کرده‌اند که حاکی از عدم کنترل آنان بر روی دستگاه و ابزارها بوده است و یا چرخش عقربه‌های قطب نما به دور خود و تغییر رنگ آسمان اطراف به زردی و مه آلودی ، آن هم در روز صاف و آفتابی و یا تغییراتی غیر عادی در آبها که تا لحظاتی قبل آرام بوده‌اند، بدون بیان هیچ دلیل روشنی از چگونگی این وقایع.

این پیامها رفته رفته ضعیف‌تر و غیرقابل تشخیص‌تر شده و یا سریعا قطع شده‌اند. دقیقا مثل اینکه چیزی ارتباط رادیویی را قطع کرده باشد و یا چنانچه اظهار عقیده شده، در حال دور شدن و عقب رفتن از فضا و زمان بوده و دورتر و دورتر شده‌اند. در برخی موارد گزارشها حاکی از آن بود که نوری ناشناخته و غیر قابل تشریح روئیت شده است. همچنین توده سیاه و تاریکی در سطح دریا که پس از مدتی ناپدید شده ، در جریان اتفاقات مزبور گزارش شده است.

در مواردی هم گزارش شده که نقطه تاریک بزرگی در میان ستارگان در آسمان دیده شده که نوری متحرک از طرف زمین به آن قسمت وارد شده و سپس هر دو ناپدید شده‌اند. در تمام مدت دیده شدن تاریکی ، دستگاهها و سایر ابزارهای قایق‌های ناظر از کار افتاده بودند که پس از رفع تاریکی آسمان ، دوباره شروع بکار کرده‌اند.

در یک مورد هم پیامی عجیب از یک کشتی باری ژاپنی بدین مضمون دریافت گردید. "خطری همانند یک خنجر هم اکنون ... به سرعت می‌آید ... ما نمی‌توانیم فرار کنیم ..." در هر حال بدون اینکه مشخص شود خنجر چه بود، کشتی ناپدید شد.

علل واقعه

علل فرضی طبیعی

توضیحات و علل فرضی مختلفی درباره حوادث مثلث برمودا ارائه شده است که معمول‌ترین فرضیات بر اساس مرگ غیر طبیعی (زیرا هیچ جسدی تا کنون بدست نیامده است.) بنا شده است. این توضیحات عبارتند از:

جزر و مد ناگهانی دریا در نتیجه زلزله در اعماق دریا ، وزش بادهای مخرب و اختلالات جوی ، گویهای آتشفشان که موجب انفجار هواپیماها می‌شود، گرفتار آمدن در جاذبه یک گرداب یا گردباد که باعث سقوط و انهدام هواپیماها یا انحراف مسیر کشتیها و مفقود شدن آنها در آب می‌شود، تحت تاثیر نیرویی مغناطیسی قرار گرفتن و اختلالات امواج الکترومغناطیسی، ولی این دلایل توجیه قابل قبولی برای ناپدید شدن هواپیماها و کشتیهای متعدد در یک منطقه نیست.

علل فرضی غیر طبیعی

دستگیری و ربوده شدن به وسیله زیردریایی یا بشقاب پرنده‌هایی متعلق به کراتی دیگر که برای تحقیق درباره حیات و زندگی باستان و حال ما انسانها به کره زمین آمده‌اند، می‌تواند علتی غیر طبیعی برای توجیه وقایع باشد.

یکی از عجیب‌ترین پیشنهادات در این مورد بوسیله ادگار کایس ، پیشگو و روانکاو و حکیم در دهه پنجم قرن بیست ، ارائه شده است. به عقیده وی قرنها قبل از کشف اشعه لیزر ، بومیان سواحل اقیانوس اطلس از کریستال به عنوان یک منبع انرژی و قدرت استفاده می‌کردند. به نظر کاین نوعی نیروی شیطانی القا شده از سوی آنها ، در عمق یک مایلی در قسمت غرب اندروس غرق شده که هنوز در برخی مواقع باعث از کار انداختن ابزار و وسایل الکتریکی کشتیها ، هواپیماها و در نهایت نابودی آنها می‌گردد.

ام. ک. جساپ که یک فضانورد ، منجم و متخصص کره ماه است، در کتابش به نام « در مورد بشقاب پرنده‌ها » ابزار می‌دارد که ناپدید شدن کشتیهای مشهور در مثلث برمودا ، به وسیله اجسام پرنده صورت گرفته است. وی مفقود شدن خدمه آنها را نیز به اجسام مزبور ربط می‌دهد. به عقیده جساپ یوفوها هر چه هستند، حوزه مغناطیسی موقتی ایجاد می‌کنند که دارای طرحی یونیزه شده است و می‌تواند باعث متلاشی شدن یا ناپدید شدن هواپیماها و کشتیها گردد. او روی این سوال کار می‌کرد که چگونه نیروی مغناطیسی کنترل شده و می‌تواند باعث نامرئی شدن گردد. نظریه میدان واحد انیشتین او را مجذوب کرده بود. جساپ هر دو اینها را کلیدی می‌دانست برای ظهور و محو شدن ناگهانی بشقاب پرنده‌ها و ناپدید شدن کشتیها و هواپیماها. ولی مرگ امکان ادامه فعالیت و نتیجه گیری را از جساپ گرفت و تحقیقاتش نیمه تمام ماند.

داستانی عجیب

حادثه‌ای در اثر اختلال زمانی در فرودگاه میامی رخ داد که هرگز توضیحی قابل قبول برای آن وجود نداشته است. این واقعه مربوط به یک هواپیمای مسافربری بود که برای فرود در باند آماده بود و با رادار مرکز کنترل هوایی ردیابی می‌گردید که ناگهان ده دقیقه از صفحه رادار ناپدید شد و سپس دوباره ظاهر گشت. هواپیما بدون هیچ واقعه‌ای فرود آمد و خلبان و خدمه از آنچه افراد پایگاه می‌گفتند ابراز تعجب کردند، زیرا تا آنجا که به خدمه مربوط می‌شد، هیچ اتفاق غیر عادی نیفتاده بود. جالب این که ساعتهای همه آنها حدود ده دقیقه از زمان واقعی عقب‌تر بود. در حالی که هواپیما درست 20 دقیقه قبل از این واقعه وقت اصلی را کنترل کرده بود و در آن هنگام هیچ اختلاف زمانی وجود داشت.


  • آیا مثلث برمودا و نقاط مشخص دیگر به صورت ماشینی عظیم عمل می‌کنند تا اختلالاتی بوجود آورند؟

  • آیا آنها می‌توانند گردابهایی را چه در داخل و چه در خارج از جو بوجود آورند که اجسام و اشیا به داخل آنها بیفتد و به بعد زمان و مکانی دیگر منتقل شوند؟

گذشته و آینده برمودا

به نظر می‌رسد که این منطقه طی زمانهای متمادی گذشته نیز در افسانه‌ها به منزله مکانی ترسناک وجود داشته و حتی خیلی قبل از تاریخ کشف آن و بعد از آن تاریخ تا صدها سال با عناوین «دریایی از مقبره‌ها» ، «مثلث شیطان» ، «مثلث مرگ» ، «دریای بدبختی» ، «گورستان آتلانتیک» نامیده می‌شده است.
شومی و بدشگونی مثلث برمودا حتی در عصر فضا نیز باعث تعجب انسانهایی چون کریستف کلمب و فضانوردان آپولو 13 که یکی کاشف در زمین و دیگری در فضاست، شده است.

اینکه چرا وقایع عجیب این منطقه گزارش نمی‌شود، شاید به دلیل ایجاد رعب و وحشت عمومی باشد، شاید هم چون دلیل اصلی وقایع معلوم نیست، اتفاقات مربوطه بازتاب نمی‌یابد. البته در اغلب گزارشات ارائه شده هم سانسورهایی وجود دارد که اصل وقایع را سرپوشیده نگه می‌دارد.          

                                                                                          (شبکه ی رشد)




ارسال توسط علیرضاحمیدی دبیرعلوم اجتماعی نمونه دانش

انواع ماهواره و كاربردهاي آن

ماهواره ها

ماهواره‌ها مانند تكراركننده‌هاي مايكروويو عمل مي‌كنند با اين تفاوت كه بر روي دكلي به ارتفاع 500 مايل نصب شده‌اند. در نتيجه مزيت يك ماهواره نسبت به يك ايستگاه تكراركننده مايكروويو آن است كه محدوده وسيع‌تري از زمين را تحت پوشش خود قرار مي‌دهد.

 علاوه بر پوشش وسيع سيستم‌هاي ارتباطي ماهواره‌اي، پهناي باند وسيع، هزينه كم آن نسبت به ارتباطات سيمي و بي‌سيم زميني، اطمينان بالا و انعطاف‌پذيري آن از ديگر مزاياي ارتباطات ماهواره‌اي است

از آنجا كه يك ماهواره جهت دريافت، ارسال و يا تكرار اطلاعات مورد استفاده قرار مي‌گيرد، انواع كاربرد يك ماهواره را مي‌توان به صورت‌هاي مختلف بيان نمود

 

الف) فضا-زمين: در اين كاربرد ماهواره اطلاعات را به صورت‌هاي مختلف، مانند عكسهاي ماهواره‌اي كه از كره زمين مي‌گيرد، دريافت نموده و آن اطلاعات را براي ايستگاه زميني مخابره مي‌كند

 

ب) فضا-فضا: از آنجا كه ارتباطات حوزه فركانسي استفاده شده توسط ماهواره به گونه‌اي است كه گيرنده و فرستنده بايد در ديد يكديگر باشند، هر ماهواره محدوده‌اي از زمين را مي‌تواند تحت پوشش خود قرار دهد. مي‌توان از دو يا چند ماهواره استفاده نمود و اين محدوده‌ها را افزايش داد.

 

پ) زمين-فضا-زمين: در اين نوع ارتباط دو يا چند ايستگاه زميني از اين طريق به هم متصل مي‌شوند. از اين نوع ارتباط جهت ارتباط شبكه‌هاي كامپيوتري مي‌توان استفاده نمود

 

پوشش ماهواره‌ها بر زمين (صفحه بعد)

همانگونه كه قبلاً توضيح داده ‌شده سرويسهاي استفاده از ماهواره‌ها به دو صورت يك طرفه و دو‌طرفه هستند. شايد اين سوال پيش آيد كه در شبكه‌هاي كامپيوتري ارتباط دوطرفه است و يك ارتباط يك طرفه چگونه مي‌تواند مورد استفاده قرار گيرد؟

 

سرويسهاي يك طرفه علاوه بر پخش و دريافت تصاوير تلويزيوني در شبكه‌هاي كامپيوتري نيز استفاده مي‌شوند. يك شبكه محلي را در نظر بگيريد كه مي‌خواهيم از آن جهت استفاده از اينترنت بهره بگيريم. در حالتي كه ايستگاه‌هاي‌كاري موجود در اين شبكه محلي مصرف‌كننده اطلاعات باشند از يك خط استيجاري و يا يك خط مخابراتي درخواستي جهت ارسال تقاضاهاي خود استفاده‌نموده, تقاضاهاي خود را كه از نظر حجم در حد ناچيزي هستند با سرعت اندك ارسال مي‌كنيم و هنگام دريافت اطلاعات مورد تقاضا كه حجم زيادي را تشكيل مي‌دهند از يك ديش فقط دريافت‌كننده استفاده‌نموده و اطلاعات را با سرعت بالا دريافت مي‌كنيم. اين موضوع در شكل 6-13 نشان داده شده است.

 

يكي ديگر از دلايل استفاده از سرويس‌هاي يك طرفه ماهواره‌اي آن است كه چون سرويس‌هاي دو طرفه در موارد جاسوسي و ارتباطات محرمانه اطلاعاتي مورد استفاده قرار مي‌گيرد،

 در كشورهاي مختلف محدوديت‌هاي خاصي جهت استفاده از آنها وجود دارد ولي ارتباطات يك‌طرفه شامل اين محدوديت نمي‌شوند. زيرا مسير ارتباطي آنها از طريق شركت‌هاي مخابراتي انجام شده و قابل كنترل خواهد‌ بود.



ارسال توسط علیرضاحمیدی دبیرعلوم اجتماعی نمونه دانش

سئوالات تودرسی جغرافی سوم راهنمایی

------------------------------------------------------ درس اول   --------------------------------------------------

 

1- کره ی جغرافیایی چه اطلاعاتی در اختیار ما می گذارد ؟                                                                                                       

2-       عیب کره ی جغرافیایی چیست ؟

3- برای مشاهده ی دقیق تر پدیده های جغرافیایی از چه وسیله ای استفاده می کنیم ؟

4- نقشه را تعریف کنید ؟

5-       برای تهیه ی نقشه از چه عکس هایی استفاده می کنند ؟

6-       برای تهیه ی نقشه ، از کجا بایدبه پدیده ها نگاه کنیم ؟

7-       از یک کوه به چه صورت نقشه تهیه می کنند ؟

8-       اطلس چیست ؟

9-       نقشه و کره چه تفاوت و چه شباهتی به هم دارند ؟

10-   چه اطلاعاتی را به کمک نقشه، بهتر بدست می آوریم ؟

11-   چرا نقشه ها انواع مختلفی دارند؟چند نمونه نام ببرید.

12-   بر روی کدام وسیله ی جغرافیایی همه ی جزئیات را نمی توان نشان داد؟ کره                    نقشه

------------------------------------------------------ درس دوم   --------------------------------------------------

1-       برای خواندن نقشه به چه مواردی باید توجه کنیم؟

2-       منظور از توجیه نقشه چیست؟

3-       راهنمای نقشه چیست و چه استفاده ای از ان می شود؟

4-  مقیاس نقشه را تعریف کرده و انواع آن را نام ببرید ؟ 

5-       در مقیاس1000000 /1  هر سانتی متر روی نقشه ، چند کیلومتر در طبیعت است ؟

6-       رودی که عرض آن 100 متر است بر روی نقشه 10 سانتی متر دیده می شود، مقیاس این نقشه را مشخص کنید ؟

7-       در نقشه ای با مقیاس250000/1   فاصله ی شمال تا جنوب تهران 150 سانتی متراست ، این فاصله چند کیلومتر است ؟

8-       موارد استفاده از مقیاس نقشه چیست؟

9-       مقیاس خطی یا ترسیمی را تعریف کنید.

10-   خصوصیات نقشه های کوچک مقیاس را بنویسید.

11-   خصوصیات نقشه های بزرگ مقیاس را بنویسید.

------------------------------------------------------ درس سوم   --------------------------------------------------

1- اساسی ترین وسایل اموزش جغرافیا را بنویسید.

2-       انواع عکس های جغرافیایی را نام ببرید ؟

3 -انواع وسایل مطالعه در جغرافیا را نام ببرید ؟ 

4- جغرافی دانان از عکس های ماهواره ای چه استفاده ای می کنند ؟

5-       به فرهنگ اصطلاحات جغرافیایی گاهی ------------------------------------------------می گویند.

6-       فرهنگ نامه ی مصور جغرافیایی چیست؟

7-       مدل جغرافیایی چیست؟ چند نمونه از انواع مدل های جغرافیایی را نام ببرید.

8-       معروف ترین مدل در آموزش جغرافیا ، چه وسیله ای است ؟

9-       کار اصلی نمودارها و جدول ها چیست ؟

10-   درچه صورت نمودارها ارزش بیشتری دارند ؟

11-   انواع نمودار ها را نام ببرید ؟

12-   اطلاعات جغرافیایی در -----------------------دسته بندی می شوند.

13-   امروزه کدام وسیله با فن اوری جدید در مطالعه و آموختن جغرافیا نقش بسیار مهمی دارد؟

14-   بهترین روش آموزش مفاهیم جغرافیا ، چیست ؟

15-   دانش جغرافیا بیش از هر دانش دیگری به -----------------------------نیاز دارد.

16-   درس جغرافیا همواره با --------------------- یا -----------------------نیاز دارد.

------------------------------------------------------ درس چهارم   --------------------------------------------------

 

1-       ناهمواری را تعریف کنید و چند ناهمواری نام ببرید.

2-       چرا ناهمواری ها را مطالعه می کنیم؟

3-       آیا شکل ناهمواری ها دراثر مرور زمان ثابت است ؟ توضیح دهید؟

4-       پیکر شناسان زمین در باره ی چه موضوعی مطالعه و تحقیق می کنند ؟

5-       مراحل فرسایش را نام ببرید . یا فرسایش را تعریف کنید.

6-       چه عواملی باعث تغییر شکل ناهمواری ها می شود ؟

7-       عوامل تغییر شکل دهنده ی ناهمواری ها، در کوهستان کدامند ؟ 

8-       عوامل تغییر شکل دهنده ی ناهمواری ها در بیابان کدامند ؟ توضیح دهید.

9-       علت تخریب سنگ ها در بیابان ها چیست؟

10-   علّت وزش بادهای شدید در بیابان ها چیست ؟

11-   عوامل تغییر شکل دهنده ی ناهمواری ها در سواحل کدامند؟

12-   تغییر شکل ناهموار ها در کجا با سرعت بیشتری انجام می گیرد ؟ چرا؟

13-   انسان با چه اقداماتی باعث تغییر شکل ناهمواری ها می شود ؟

14-   تغییر دادن ناهمواری ها توسط انسان با جه هدفی صورت می گیرد.

------------------------------------------------------ درس پنجم  --------------------------------------------------

 

1-       رسوب و رسوب گذاری را تعریف کنید ؟

2-       چین خوردگی چیست ؟ توضیح دهید. چند نمونه نام ببرید.

3-       چین خوردگی های زاگرس ، البرز و هیمالیا چگونه بوجود آمده اند؟                                                                           

4-       دو قسمت یک چین خوردگی را نام ببرید ؟

5-       تاقدیس و ناودیس را تعریف کنید.                                                                                                                                                       

6-       انواع چین خوردگی را نام ببرید ؟ و با شکل نشان دهید.

7-       چین راست یا قائم چگونه به وجود می اید؟

8-       چین مایل چگونه به وجود می اید؟

9-       چین خوابیده چگونه به وجود می اید؟

10-   گسل را تعریف کنید.

11-   چهار عامل بوجودآورنده ی کوهستان را نام ببرید؟ 

12-   قلّه ی دماوند وکوههای شرق آفریقا هر یک در اثر کدام عامل ایجاد شده اند ؟    

13-   بالا امدن مواد مذاب یا بالا زدگی چگونه سبب ایجاد کوه می شود ؟مثال بزنید.

14-   آیا پوسته ی زمین یک تکّه و به هم پیوسته است ؟شرح دهید.

15-   رشته کوه زاگرس نتیجه ی برخورد صفحه ی------------- با صفحه ی -----------------است.

16-   در جا هایی که صفحات زمین به هم نزدیک می شوند و به یکدیگر برخورد می کنند -------------- به وجود می ایند.

17-   رشته کوه های بستر اقیانوس ها چگونه به وجود می آیند ؟



ارسال توسط علیرضاحمیدی دبیرعلوم اجتماعی نمونه دانش

آپلود عکس

خرید اینترنتی

فال حافظ

قالب وبلاگ