نام و شهرت در ایران
 
نامهاي ديگري هم با پسوند اسب مانند تهماسب ، جاماسب نيز به معني دارنده ي اسب است كه نشاني از شهامت و بزرگي است. همچنين استفاده از نام شير ( هژبر) و انوش به معني جاويدو منوچهر (دارنده ي چهره ي بهشتي) در نامهاي مردان ايراني فراوان است كه در جمع چنان مي نمايد كه  بي باكي ، بزرگي و جاويدان بودن  يا داريوش به معني نگهبان نيكي ،از جمله صفات پسنديده اي بوده است كه در نامهاي مردان استفاده مي شد. در نامهاي زنان هم ايرانيان خوش سليقه بوده اند نامهايي با پسوند  يا پيشوند ماه، گل ، دل ، آذر و نوش  يا نامهاي گل  اوج اين خوش سليقگي را نشان مي دهد  بعضي نامهايي چون ركسانا به معني درخشنده نيز در همين راستا است.  در انتهاي اين نوشته   فهرستي از  اين نامها را خواهيم آورد تا شما را با خود همداستان كنيم.

 2- نام خانوادگي  امروزين

    استفاده از نامهاي ايراني در سراسر دوران باستان رواج كامل داشت اما در دوران اسلامي به مرور از سده ي دوم هجري با گسترش فرهنگ اسلامي و بي صاحب ماندن آيين گذشته استفاده از نامهاي عربي در ايران رواج يافت و اين روند به شكل نگران كننده اي پيش رفت اما در سده ي سيم و چارم هجري در پي توجه ايرانيان به  نگاه نژاد پرستانه ي تازيان و گرايش حكومتهاي ايراني مانند صفاريان و سامانيان به فرهنگ ايراني و توليد كتابهايي چون شاهنامه  فرهنگ ايراني جايگاه رو به افول خود را ترك و جاني تازه گرفت  نقش شعوبيان در اين دوران قابل توجه است.  توجه حكومتهاي ترك به فرهنگ و ادب ايراني  و نقش شاهنامه ها نيز در اين ميان در خور توجه است.  از اين زمان نامهاي ايراني همگام با نامهاي اسلامي انتخاب و در نواحي مركزي و كوهستاني ايران نامهاي باستاني فراواني بيشتر ي دارد.

    در اين روزگاران هر فردي به نام خود و پدرش و طايفه اش خوانده مي شدو نام محل تولد خود را هم يدك مي كشيد  البته نام هر شخص در ايران معمولا با لقبي همراه بود كه آن نوعا از شغل فرد و يا شهرت خاص او گرفته مي شد مانند عمر خيام  اوزون حسن  به معني حسن دراز .  در خانواده‌های طبقه‌ی متوسط خیلی وقت‌ها شغل آنها اسم فامیل می‌شد مثل جورابچی یعنی جوراب‌فروش یا بلور‌فروش یا بزاز، پارچه‌فروش و این‌ها. خیلی از خانواده‌ها یک ناحیه‌ای را انتخاب می‌کردند که می‌توانست یک ناحیه‌ای از یک شهر مثل سنگلجی، یک استان مثل خراسانی یا شیرازی باشد .  در برخي از موارد هم از كنيه براي شناسايي افراد استفاده مي شد كه اين كنيه و لقب نوعا برگرفته از فرهنگ اسلامي بود و ما در بخشي  جداگانه در مورد لقب و كنيه و انواع آن  خواهيم نوشت. در اين فاصله برخي از خانواده ها و طوايف قدرتمند نام خود را به اعضاي خانواده مي داد. اين موضوع  بويژه در دوران قاجار كه القاب سلطنتي رواج داشت  استفاده مي شد برخي شاعران و دانشمندان نيز نام خود را به ارث باقي مي گذاشتند و خانواده شان پس از مرگ خود را با نام او مي خواندند. سادات نيز خود را به نام جد خود مي خواندند.

      ا ز سال 1304 خورشيدي كه قانون سجل احوال  در مجلس شورا تصويب شد  انتخاب نام خانوادگي اجباري شد بموجب اين قانون هركس براي گرفتن شناسنامه ناچار بود نام خانوادگي را براي خود انتخاب نمايد.  با اجرايي شدن اين قانون برخي  موضوعات ديگر نيز آشكار شد كه تا آن زمان بر محققين مشخص نبود . در نواحي كوهستاني ايران برخي طوايف وجود داشتند كه براي نام خانوادگي خود نام توتم قبيله را بر مي گزيدند.  نامهاي خانوادگي مثل گرگوند  يا سگوند  از همين نمونه است  .  نظام اجباري يا همان سربازي كنوني از جمله تبعات قانون سجل احوال بود . همين امر سبب شد تا بعضي طوايف  نسبت به اين قانون مقاومتي از خود نشان داده و با انتخاب نامهاي خانوادگي طنز آلود يا نگرفتن شناسنامه و نيز انتخاب نام بد براي جلوگير ي از نظر بد به استقبال سجل احوال رفتند . طبقات متوسط و جوامع شهري در اين زمان با انتخاب نامهاي خانوادگي كه سيادت يا افتخارات و القاب خانوادگي آنها را نشان بدهد   شناسنامه گرفتند . همچنين اين طبقات با انتخاب نامي كه زيبايي و معني آن نشان از سطح فرهنگ آن زماني آنها مي داد به نوعي وظيفه ي خود را انجام داده و دفتر سجل احوال را پر مي كردند  در اين مورد گاهي به نامهاي طنز آلودي برخورد مي كنيم كه از آن نمونه  اين است : كچلي ، دماغي پشكلوندو...

3- لقب

      در بخش گذشته تذكر داديم كه انتخاب  القاب افراد در گذشته به دلايل مختلف صورت مي گرفته است  كه بيشتر با شغل و نيز محل زندگي انان مرتبط بوده است اما گاهي نيز افرادي را به طنز لقب مي دادند كه آن لقب از سر دشمني بود و معمولا در حضور او بيان نمي شد  اين موضوع در نواحي مختلف ارتباط نزديكي با فرهنگ عمومي آن ناحيه داشت و ركاكت آن با سطح فرهنگ انان  ارتباط داشت.  معمولا سادات اولاو خود را با پيشوند مير ميخواندند     .

    واژه ي ميرزا گاهي در پيش و كاهي در پس و گاهي  به عنوان  نام مي آمد . انتخاب ميرزا به عنوان نام عمدتا از سوي سادات براي اولاد ذكور انتخاب مي شد .  اين نام گاهي از سوي خانواده  براي اولاد ذكوري كه مادر آنان سيده بود انتخاب مي شد  و اين موضوعات معمولا با احترام سادات در جامعه ي ايراني مرتبط است. ميرزا در اول نام معمولا از سوي سادات بود ولي از سوي خانواده ها ي ديگر هم انتخاب مي شد . انتخاب اين نام براي منشيان زبر دست درباري هم صورت مي گرفت.  در طول دوران قاجاريه شاهزادگان قجر با پسوند ميرزا خطاب مي شدند . انتخاب نام شاه به عنوان پيشوند يا پسوند هم دستور مخصوص دارد شاهان صفوي كه خود را از سلسله ي صوفيه و مرشد مي دانستند همانند سلسله هاي صوفيه نام شاه را اول مي آوردند تا همانند شاه نعمت الله ولي  شوند  اما شاهان قجر كه اين نسبت را نداشتند نام شاه را پسوند نام خود كردند .

4- كنيه

انتخاب كنيه از آداب ايراني نبوده و امروزه فقط در برخي مناطق عرب نشين ايران  داير است .  اين موضوع از فرهنگ اعراب است كه براي احترام افراد معمولا نام افراد را نمي خواندند بلكه او را به فرزندش خطاب مي نمودند  به نظر مي رسد اين نام گذاري دنباله ي همان فرهنگ گذشته ي افتخار كردن افراد بر اولاد پسر باشد معمولا اعراب به داشتن اولاد پسر افتخار مي كردند و هركسي به نام اولين فرزند ذكور خود كنيه مي گرفت  اين نام معمولا با افزودن ابا و ابو بر اول اسم فرزند ذكور و خطاب كردن پدر به آن همراه بود و جزء افتخارات اعراب بود . آنان كه با تاريخ اسلام آشنايند مي دانند كه پيغامبر اسلام  هر چند فرزندي به نام قاسم داشت و به آن هم كنيه گرفت اما مرگ قاسم و نداشتن اولاد ذكور در دوران نبوت سبب شد تا او را ابتر بنامند و سوره ي كوثر در پاسخ اين بهانه ها نازل شد . داستان كنيه و تنوع آن به اين مختصر ختم نمي شد  زيرا گاهي افراد را به شوخي كنيه مي دادند مثل ابوهريره و گاهي اين شوخي ركاكتي نداشت اما بعدها مو رد سوء استفاده شد مانند ابوتراب كه پيغامبر به علي خطاب كر د اما معاويه بعدها اين را توهين پيامبر به علي خواند و علي را يكسره از سر تحقير  ابوتراب خطاب كرد. كنيه ها الزاما به نام ذكور نبود و اشخاصي هم به نام اولاد اناث خوانده مي شدند مثل ابو مريم  . كنيه فقط براي پدر نبود زيرا مادران را هم با افزودن ام بر اول نام فرزند ذكور به اين كنيه مفتخر مي كردند  براي زنان گاهي نام همان صورت كنيه داشت كه يكي از دخترا پيغامبر و نيز يكي از دختران علي با همين شكل نام داشتند. كه شرح و تفصيل كنيه و لقب  از حد اين مختصر خارج است .