استقامت امیر تیمور و درس عبرت گرفتن از مورچه
تیمور هنگامی که در یکی از جنگ ها شکست خورد و در صحرا ها سرگردان بود به خرابه ای رفت تا قدری استراحت کند٬دید مورچه ای یک دانه گندم به دهن گرفته و میخواهد از دیوار بالاببرد و چون وزن دانه گندم بیشتر از خود اوست از دهنش می افتد .مورچه باز به پایین می اید دانه را بر میدارد بالا می برد باز قدری رفته دانه می افتد تا این عمل ۶۷ بار تکرار شد و مورچه از عزم و اراده ی خود منصرف نگردید تا بار شصت و هفتم دانه را به لانه برد و امیر تیمور می گوید من از او درس عبرت گرفتم و به خود گفتم تو کمتر از مورچه نیستی .بدین جهت تا به مقصود نرسیدم از کوشش دست نکشیدم و به همین عزم شش سال تمام در خاک ماوراءالنهر به زدوخورد مشغول بود و آنقدر با رقیب خود امیر حسین کشمکش کردتا به تصرف قطعی انجا نائل گردید و سی سال تمام پس از استقرار او در ماوراءالنهر به جهانگیری و جهانگشایی پرداخت و این درسی بود که یک مورچه به امیر تیمور گورکانی داد.
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۶/۱۳ ساعت 19:29 توسط علیرضاحمیدی دبیرعلوم اجتماعی نمونه دانش
|
در کوی ما شکسته دلی میخرندو بس