گله ی شتر مردی عرب،آرام از جلوی پیامبر(ص)گذشت.پیامبر(ص)به یکی از اصحاب خودرو کرد و فرمود:نزد ساربان برو و مقداری شیر از او بگیر.

   او نزد ساربان رفت و مقداری شیر درخواست کرد. شتربان گفت:شیر این شترها که در پستان شان است صبحانه قبیله و آن چه در ظرف ها دارم شام آنهاست.او برگشت و رسول خدا را از انچه شنیده بود آگاه کرد.پیامبر فرمود:خدا بر مال و فرزندان او بیفزاید.پیامبر(ص)به راه خود ادامه داد تا به گله ی گوسفندی رسید.حضرت،شخصی را نزد چوپان گله فرستاد تا مقداری شیر از او بگیرد.او نزد چوپان آمد.وقتی چوپان از درخواست پیامبر مطلع شد بی درنگ شیر گوسفندان را در ظرفی دوشید و همه ی ان را برای پیامبر (ص) فرستاد.چوپان به اندازه ای خوشحال شده بود که یکی از گوسفندان خود را نیز به رسم هدیه به فرستاده ی پیامبر بخشیدتا برای پیامبر غذایی تهیه نماید،در پایان عذر خواهی کرد که بیش از این گوسفند و شیر چیز دیگری در بساط ندارد تا برای ایشان بفرستد.فرستاده ی پیامبر به سوی حضرت باز گشت و ظرف شیر و گوسفند را به پیامبر داد.

  پیامبر(ص)از این رفتار چوپان خوشش آمد و دست به دعا برداشت و فرمود: «پروردگارا !به او بسندگی و قناعت ارزانی دار.»

  یکی از اصحاب جلو آمدو پرسید:ای رسول خدا!شما در مورد شتربانی که از دادن شیر به ما دریغ ورزید،دعایی فرمودید که همه ی ما دوست داریم آن دعا را در مورد ما نیز بکنید،ولی در مورد این چوپان که هم شیر به ما داد و هم گوسفندی برای شما هدیه فرستاددعایی می کنید که حتی ما نیز آن را ناخوش می داریم.شما فرمودید:خدا یا به او بسندگی و قناعت بده،دلیل آن چیست:

پیامبر اکرمـ(ص)فرمود:

  « بدانیداگر انسان مال کمی داشته باشد، ولی قانع باشد، بهتر است از این که مال زیادی داشته باشد و آن مال سبب غفلت او گردد.سپس دست به دعا برداشت و فرمود:بار خدایا!به محمدودودمان او قناعت در زندگی عنایت فرما

                                                                                        الکافی،جلد۲.ص۱۴۰